شامل مباحثی در زمینه های:
+ فرهنگ و اقوام ایران و دیگر ملل
+ هنرهای نمایشی
+ هنرهای تجسمی
+ صنايع دستی
+ موسیقی
+ تاریخ و سبکهای هنر
11 پستصفحه 1 از 2
1, 2

Now Music!

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 21:46


انواع سبک های موسیقی که شاید تنوعش شما رو هم مثل من متوجه محدود بودن اطلاعات موسیقایی تون بکنه! :shock:
سبک‌های موسیقی هنری

آرس آنتیک
آرس نووا
باروک
بالاد
بالتا
باله
بغساوان
بل کانتو
بیگ باند
بیگوئین
جاز تالاری (چمبر جاز)
چونگاک
کائی لوئونگ
کانتاتا
کانُن
موسیقی آرایشگاهی
موسیقی تالاری (چمبر موزیک)
موسیقی تصادفی
موسیقی دوره کلاسیک
موسیقی کلاسیک
موسیقی متقاطع
هارمونی باز و بسته
سبک‌های موسیقی مذهبیویرایش

اِ کاپلا
سرود کریسمس
کارول
موسیقی مسیحی
اپرا
سبک‌های موسیقی عامه‌پسندویرایش

آرت پانک
آرت راک
اسکای مذهبی
اسید جاز
اسید راک
اسید هاوس
اَشه
اَفروبیت
اَفروپاپ
آلترنتیو دنس
آلترنتیو راک
آلترنتیو راک مذهبی
آلترنتیو کانتری
آلترنتیو متال
آلترنتیو هیپ هاپ
الکترونیک برلینی
الکترونیک مذهبی
آمریکانا
امبینت
آنتی فولک
آوانگارد جاز
آوانگارد متال
بابل‌گام پاپ
بابل‌گام دنس
باس‌لاین
باچاتا
باروک پاپ
بال موزت
بت کیو
برتون
بروکن بیت
بریت‌پاپ
بریت‌فانک
بریک‌بیت
بریک‌بیت هاردکور
بریک‌کور
بکرزفیلد
بگی
بلک متال
بلک متال مذهبی (آنبلک متال)
بلوز
بلوز انگلیسی
بلوز بالاد
بلوز راک
بلوگرس
بند اسکین
بیباپ
بیت انگلیسی
بیت‌بوکسینگ
بیت پاپ
بیچ پاپ
بیگ بیت
پاپ اوپرائی
پاب راک
پاپ ایرانی
پاپ عربی
پانک مذهبی
جاز برزیلی
جی پاپ
چا چا چا
چلو راک
چیپ‌تیون
چیچا
چیکن اسکرچ
چیل‌اوت
چیل‌ویو
دث متال
دو پرده‌ای
دیکسیلند
راک آرژانتینی
راک چینی
رپ
رپ فارسی
راک مذهبی
سلتیک پانک
سلتیک راک
سلتیک فیوژن
سلتیک متال
سول چشم‌آبی ها
سول چشم‌قهوه‌ای ها
شیکاگو بلوز
شیکاگو سول
شیکاگو هاوس
شیمورنگا
فانک کَریوکا
کاجون
کانتری استرالیایی
کانتوپاپ
کی پاپ
کلاب
کاباره
کلاسیک بلوز
کلاسیک راک
کلاسیک کانتری
کیک‌واک
کیومن
گلیچ
گرانج
متال مذهبی
موسیقی مذهبی معاصر
هاردکور
هاردکور مذهبی
هیپ هاپ استرالیایی
هیپ هاپ مذهبی
سبک‌های موسیقی سنتی و محلیویرایش

آپالا
باتوکادا
باجان
باجورو
بالاکدری
بامبوکو
باندا
بایشا
بایلا
بَتا رومبا
بتوک
بخشی
برگر های‌لایف
بنتوبول
بنگا
بنگرا
بولریاس
بونراکو
بوئی
بیکوتسی
بیگوآن
بیهو
جالگا (چالگا)
چئو
چائو وان
چاتنی
چاتنی سوکا
چارانگا
چاسو
چاکاچا
چانت
چستوشکه
چمپتا
چممی
چنگوئی
چوال بوا
چومبا
دوینا
رسته بورگاندی
شورو
شیلاندیک
کاپوئِرا
کا ترو
کارتاژنراس
کارناتاکا
کاریمبو
کاریسو
کادانز
کادنس
کا دین تولنیک
کالگیا
کالیپسو
کالیپسو بایلا
کالیندا
کامپورساری
کاندومبه
کاواچا
کلم‌پونگان
کنتروم
کنته جوندو
کنته فلامنکو
کنتیگا
کنتیناس
عاشیق
عربسک
موسیقی ایرانی
موسیقی بیزانسی
موسیقی چینی
موسیقی کریسمس
موسیقی مجاری
موسیقی یونانی
نوئوا کنچیون
منابعویرایش

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «List of styles of music: A-F»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱۶ July ۲۰۱۲‎).
[/color]

Re: Now Music!

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 21:55


حالا بریم سر موسیقی عامه پسند
موسیقی پاپ (به انگلیسی: Pop music، که در اصل به معنی موسیقی عامه‌پسند (popular) می‌باشد) یک سبک از موسیقی عامه‌پسند است و معمولاً در مقابل موسیقی کلاسیک و فولک (محلی) قرار می‌گیرد و از آن‌ها متمایز است. *[۱] با این حال هنرمندان این سبک در سبک‌های راک، هیپ‌هاپ، دنس، ریتم اند بلوز (R&B) و کانتری هم می‌توانند فعالیت داشته باشند و این باعث می‌شود که تبدیل به سبکی انعطاف‌پذیر شود. عبارت «موسیقی پاپ» همچنین می‌تواند به یک زیرسبک خاص (درون پاپ) اشاره داشته باشد مانند سافت راک و پاپ/راک.

Re: Now Music!

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 22:09


موسیقی هیپ‌هاپ (به انگلیسی: Hip hop music) یا موسیقی رپ (Rap music) یکی از سبک‌های موسیقی است که به‌طور موازی با فرهنگ هیپ هاپ رشد کرد.

موسیقی هیپ هاپ از دو بخش اصلی تشکیل شده‌است: رپ (MC) و DJ (ترکیب صدا و اسکرچ). این موارد به همراه رقص برک و گرافیتی (یا دیوارنویسی) چهار بخش هیپ هاپ، یک نهضت فرهنگی که توسط جوانان شهری به خصوص توسط سیاهان آمریکا ایجاد شد را تشکیل می‌دهد.[۱] در شهر نیویورک، در اوایل دهه ۱۹۷۰. در سال ۲۰۰۶، موسیقی رپ پس از موسیقی کلاسیک دومین موسیقی محبوب در ایالات متحده آمریکا بود.[۲]

موسیقی هیپ هاپ، عموماً از یک یا چند خواننده رپ که داستان‌های شبه خود زندگی نامه تعریف می‌کنند تشکیل شده‌است، این داستان‌ها اغلب مربوط به یک همتای خیالی، و به صورت اشعار بسیار ریتمیک پر از تکنیک‌هایی همچون همگونی مصوت‌ها، تجانس آوایی، و قافیه است. خواننده رپ با یک قطعه سازی که اغلب از آن تحت عنوان «بیت» یاد می‌شود همراهی می‌شود، این ساز توسط یک دی جی نواخته شده، و توسط یک تهیه کننده، یا یک یا چند نوازنده خلق شده‌است. اغلب بیت با استفاده از یک ترکیب از وقفه کوبه‌ای از یک آواز دیگر، که معمولاً یک ترانه فانک یا موسیقی سول است ساخته می‌شود. علاوه بر طبل دیگر صداها نیز اغلب به صورت ترکیبی، الکترونیکی، یا اجرایی هستند. گاهی اوقات یک بخش می‌تواند سازی، نشانه مهارت دی جی یا سازنده باشد.

هیپ هاپ در برانکس، واقع در نیویورک، یعنی زمانی که DJ بریک ضربه‌ای را از آوازهای فانک و دیسکو جدا کردند شکل گرفت. نقش اولیه رئیس تشریفات معرفی DJ و موسیقی و تشجیع حضار بود. روسای تشریفات با صحبت کردن در بین آوازها، به رقص شور و هیجان می‌دادند، با حضار احوالپرسی می‌کردند یا برای آنان لطیفه و حکایت تعریف می‌کردند. سرانجام این رویه شکل بندی بهتری گرفت و «رپ» نام گرفت. تا سال ۱۹۷۹ هیپ هاپ از نظر تجاری تبدیل به یک نوع موسیقی محبوب شد و شروع به وارد شدن به جریان غالب در آمریکا کرد. در دهه ۱۹۹۰، یک نوع از هیپ هاپ به نام رپ گنگستا تبدیل به بخش عمده موسیقی آمریکا شد، و جنجال بسیاری بر سر ترانه‌هایی که گفته می‌شد به تبلیغ خشونت، بی بند و باری، استفاده از مواد مخدر و زن ستیزی می‌پردازد شکل گرفت. با این وجود تا آغاز دهه ۲۰۰۰، موسیقی هیپ هاپ در صدر فهرست موسیقی‌های محبوب قرار گرفت و به سبک‌های مختلف در گوشه و کنار جهان نواخته می‌شد.

Re: Now Music!

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 22:10


موسیقی کانتری (به انگلیسی: Country music) سبکی موسیقی محلی در آمریکا است[۱] که به صورت بسیار گسترده در بسیاری از ایالت‌ها نواخته شده و طرفداران بسیاری نیز دارد. موسیقی کانتری در ایران تا سالهای اخیر آنچنان شناخته شده نبود، اما در سالهای اخیر تعداد افرادی که این سبک را میشناسند یا در آن فعالیت میکنند رو به افزایش است. به گزارش مجله موسیقی ملودی (به انگلیسی: Melodymag) پیشگام موسیقی کانتری در ایران گروه دریم روورز ,(به انگلیسی: Dream Rovers) میباشد که در سال 2007 در تهران توسط عرفان رضایت بخش (به انگلیسی: Erfan Rezayatbakhsh) تاسیس شد.

از آلات اصلی این سبک می‌توان به گیتار لپ استیل بانجو، ویلن، گیتار و هارمونیکا (سازدهنی) اشاره نمود.

Re: Now Music!

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 22:11


ریتم اند بلوز (به انگلیسی: Rhythm and blues) که به طور مخفف آر اَند بی (R'n'B، R&B یا RnB) هم نامیده می‌شود، گونه‌ای از موسیقی برآمده از ترکیب سبک‌های جَز گاسپل و بلوز است که در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ توسط آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار ابداع شده‌است.

در دههٔ ۱۹۹۰ سبک جدیدی از آر اند بی متداول شد که با نام آر اند بی معاصر[پانویس ۱] شناخته می‌شود.

Re: Now Music!

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 22:12


موسیقی راک گونه‌ای موسیقی عامه‌پسند است که در دهه ۵۰ میلادی تحت عنوان راک اند رول شکل گرفت و در دهه ۶۰ و بعدتر به طیف گسترده ای از سبک های موسیقی، به ویژه در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا گسترش یافت. [۱][۲][۳] موسیقی راک ریشه در راک اند رول دهه ۴۰ و ۵۰ دارد که خودش شدیدا متأثر از ریتم و بلوز و سبک کانتری است. موسیقی راک تحت تأثیر ژانرهایی نظیر فولک و بلوز است و تأثیراتی از موسیقی جز و کلاسیک را نیز در خود گنجانیده است.

راک اند رول و راکابیلی نفوذ عمده‌ای در موسیقی راک داشتند. نام راک کوتاه شده عبارت راک اند رول است و از فعل to rock در زبان انگلیسی به معنای جنباندن و تکان خوردن می‌آید و در سال ۱۹۶۰ که موسیقی راک انگلیسی توسعه یافت، واژه «موسیقی راک» عمومی و مردمی‌تر شد. از اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی نام راک اند رول صرفاً به موسیقی دهه ۵۰ و ۶۰ اطلاق شده ولی نام راک همچنان به‌عنوان نام فراگیر این گونه (که شامل راک اند رول هم می‌شود) به‌کار می‌رود. موسیقی راک با توسعه و گسترش سبک خود و تداخل با موسیقی انگلیسی و نفوذ آن، و علی‌رغم محدودیت‌ها و شرایط اجتماعی، یک پدیده فرهنگی بین‌المللی شد. موسیقی راک، شامل انواعی از سبک‌های مختلف و متنوع است که از مقبولیت عمومی گسترده‌ای برخوردار هستند.

در دهه شصت میلادی که از آن به عنوان عصر طلایی [۱] یا دوره کلاسیک راک [۲] یاد می شود شماری از سبک های زیرمجموعه موسیقی راک پدید آمدند نظیر بلوز راک، فولک راک، کانتری راک، جز- راک فیوژن که بسیاری از آن ها سهم بسزایی در گسترش سایکدیلیک راک داشتند که متأثر از جلوه های ضدفرهنگی بود. سبک های جدیدی که از این جلوه ها زاده شدند شامل پراگرسیو راک بود که المان های هنری را گسترش می داد؛ گلم راک که سبک های بصری و نمایشی را پررنگ می کرد؛ و زیر شاخه های اصلی هوی متال که در عین تنوع بر قدرت صدا و سرعت تأکید داشتند. در نیمه دوم دهه هفتاد پانک راک همزمان با تقویت کردن و به مقابله برخاستن با این گرایش ها به تولید شکل نوپا و پرانرژی موسیقی می پرداخت که با نقدهای آشکار سیاسی و اجتماعی هویت می یافت. پانک با گسترش پی در پی دیگر سبک ها که شامل نیو ویو و پست پانک و در نهایت جنبش آلترناتیو راک بود، به دهه هشتاد نفوذ کرد. از دهه نود آلترناتیو راک بر راک غالب شد و خودش به زیر شاخه های گرانج، بیت پاپ و ایندی راک تقسیم گشت. بعلاوه سبک های فرعی از جمله پاپ پانک و رپ راک و رپ متال از آن تاریخ پدید آمدند و نیز بازنگری تاریخ راک نشان از آن دارد که سبک هایی نظیر گاراژ راک/ پست پانک و سینت پاپ در آغاز هزاره جدید جانی دوباره یافتند.

موسیقی راک همچنین نیروی محرکه ای برای جنبش های فرهنگی و سیاسی بود که منجر به پدید آمدن خرده فرهنگ‌هایی نظیر مدها و راکرها در بریتانیا و هیپی ها شد که در دهه شصت در سن فرانسیسکوی ایالات متحده متولد شدند. به طور مشابه در دهه هفتاد فرهنگ پانک خرده فرهنگهای برجسته ای نظیر گوث و امو را پایه ریزی کرد.

شاخصهٔ راک ملودی صوتی و آوایی همراه با هارمونی است که توسط گیتار الکتریک، گیتار باس و درامز و اغلب با تأکید روی ضرب‌های قوی پشتیبانی می‌شود. نوعا، راک، موسیقی آهنگ محور با کسر میزان ۴/۴ و همراهی گروه کر است، هرچند دشوار بتوان موسیقی راک را بواسطه تنوع بیش از حد و ویژگی های مشترک موسیقیایی، به طور مشخص توصیف کرد. همانند موسیقی پاپ، شعرها بر مضامین احساسی تأکید دارند، هرچند نشانی طیف گسترده ای از سایر زمینه ها و اغلب نیز سیاسی و اجتماعی را می توان در آن یافت. با تسلط سفیدپوستان بر راک، نوازندگان مرد به عنوان یک عامل موثر بر شکل گیری زمینه های موسیقی راک شناخته شدند. موسیقی راک در تأکید بر نوازندگی، اجرای زنده و اصالت ایدئولوژی نسبت به موسیقی پاپ در رده بالاتری قرار دارد.

سازهای موسیقی کلیددار، مانند ارگ و پیانو، اغلب در انواع مختلف موسیقی راک مورد استفاده قرار می‌گیرند. در تاریخچهٔ راک و اوایل توسعهٔ این نوع موسیقی، استفاده از سازهای بادی برنجی و چوبی، مانند ساکسوفون، بطور عمومی در بعضی سبک‌ها رایج بودند، اما در سبکهای فرعی جدیدی که از سال ۱۹۹۰ به وجود آمد، کمتر مورد استفاده هستند. موسیقی راک از نظر وسعت زیرشاخه‌ها بسیار گسترده است و از نظر تأثیرات اجتماعی و گستردگی شنوندگانش در بین دیگر سبک‌های موسیقی قابل توجه است

Re: Now Music!

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 22:15


علاقه مندان برای خواندن ادامه ی این مطالب به دانشنامه ی ویکی پدیا مراجعه کنند!

اوهام !

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 22:20


حافظ و راک!

بشنویم از تابناک در مورد یک گروه موسیقی که به تازگی باهاش آشنا شدم ولی قدمت ۱۴ ساله داره یه جورایی!

گروه اوهام در سال ۱۳۷۸ توسط شهرام شعرباف (خواننده و آهنگ‌ساز) به همراه شاهرخ ایزدخواه (گیتار الکتریک) و بابک ریاحی‌پور (گیتار بیس) در تهران تشکیل شد. اولین آلبوم خود نهال حیرت را در تابستان همان سال ضبط کرد و با یک شرکت برای انتشار آن قرداد بست. اما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دادن مجوز به اوهام خودداری کرد.

اوهام که نتوانسته بود برای آلبوم نهال حیرت از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، در زمستان ۱۳۷۹ وب‌گاه رسمی خود را راه‌انداخت و تمام آهنگ‌های نهال حیرت را به صورت رایگان در اختیار شنوندگان قرار داد. بدین ترتیب آهنگ‌های اوهام در مدت کوتاهی بین جوانان ایرانی پخش شد و توانست طرفداران بسیاری بدست آورد. اوهام در این مدت همچنان به تلاش‌های خود برای انتشار قانونی آلبوم و نیز اجرای زنده ادامه می‌داد که هیچ کدام به ثمر نرسید.

در زمستان ۱۳۸۰ اوهام توانست اولین اجرای زنده خود را به صورت خصوصی در کلیسای روس ارتودکس تهران برگزار کند، و در آن آلبوم نهال حیرت را به صورت کامل اجرا کرد. اما گروه همچنان از اجرای زنده به صورت رسمی محروم بود. در پاییز ۱۳۸۱ اوهام دو آهنگ جدید خود را با نام‌های «حافظ عاشق است» و «راه عشق» ضبط کرد. این دو آهنگ که به صورت مجموعه‌ای به نام حافظ عاشق است عرضه گردید، آخرین کار گروه با اعضا اولیه خود بود. این دو آهنگ قبل از عید ۱۳۸۲ از طریق وب‌گاه رسمی اوهام عرضه شد.

در اوایل ۱۳۸۲ شاهرخ و بابک هر کدام به دلیلی از گروه جدا شدند و گروه برای مدتی از هم پاشید تا اینکه شهرام پس از اقامت کوتاه خود در کانادا به ایران بازگشت و دوباره گروه را به تنهایی راه‌انداخت. در بهار ۱۳۸۳ شهرام گروهی را تشکیل داد و برای اجرای زنده کارهای خود به شهرهای برلین، هامبورگ و روستوک آلمان سفر کرد. پس از بازگشت به تهران گروه توانست چندین اجرای زنده دیگر داشته باشد که از جمله آن می‌توان به اجرا زنده گروه به مناسبت روز جهانی ایدز (که به صورت خیریه برگزار می‌شد) اشاره کرد.

اواخر ۱۳۸۳ شهرام شروع به ضبط نهایی آهنگ‌هایی کرد که طی دو سال گذشته آماده و ضبط کرده‌بود. در تابستان ۱۳۸۴ توانست آنها را به صورت یک آلبوم به نام آلوده در آورد، و شرکت «بم آهنگ» در کانادا مسئولیت چاپ و پخش آن در آمریکای شمالی و اروپا را بر عهده گرفت. در این آلبوم علاوه بر اشعار حافظ در چهار قطعه از اشعار مولانا استفاده شده بود.

اوهام در ۳۰ مهر ۱۳۸۵ (۲۲ اکتبر ۲۰۰۶) یکی از شرکت‌کنندگان در جشنواره میان‌کهکشانی موسیقی ایرانی در زندام هلند بود. در سال ۱۳۸۸، شهرام شعرباف به مناسبت ده سالگی گروه، آلبومی شامل ۱۵ رمیکس از آهنگ‌های قبلی اوهام را در قالب آلبومی به نام ایهام (E-HUM) منتشر کرد. همچنین قطعه پیر مِی فروش که در سال ۱۳۷۸ در آلبوم نهال حیرت به‌صورت دمو منتشر شده بود به‌طور کامل به‌همراه این آلبوم منتشر شد.

شهرام شعرباف در تابستان سال ۱۳۹۱ و پس از دریافت مجوز فعالیت در ایران تحت نام گروه شهرام شعرباف، قصد داشت بعد از ۱۲ سال با مجوز رسمی وزارت ارشاد در تهران آهنگ‌های اوهام را بر روی صحنه اجرا کند؛ اما این اجرا به دلایل نامعلومی لغو شد و اوهامی‌هایی که بلیط خریده بودند، تنها توانستند در زیرزمین یک استودیویی صدابرداری و در غالب یک اجرای پژوهشی به شنیدن آهنگ‌های اوهام بنشینند اما سرانجام چندی بعد در روزهای آخر تابستان ۱۳۹۱ شهرام شعرباف موفق شد با گروه تازه خود در مجموعه فرهنگی برج آزادی در طی شش اجرا، آهنگ‌های قدیمی گروه اوهام را پس از ۱۳ سال برای نخستین بار به‌طور رسمی در ایران به روی صحنه ببرد که با استقبال طرفداران این گروه مواجه شد.

به دنبال رفع مشکل فعالیت رسمی اوهام در ایران، گروه سال ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ را با اجراهای خود (از جمله در سالن اریکه ایرانیان) سپری کرد. با توجه به اینکه وزارت ارشاد ایران مجوز فعالیت رسمی گروه را به نام "گروه شهرام شعرباف" صادر کرده، گروه اجازه استفاده از نام "اوهام" را در تبلیغات رسمی خود در داخل کشور ندارد.

در بهار سال ۱۳۹۲ شهرام شعرباف ضبط اولین آلبوم رسمی اوهام در ایران را به همراه اعضای جدید گروه که در ۳ سال گذشته با اوهام فعالیت نموده بودند آغاز نمود. ضبط آلبوم از ۲۰ خرداد ۹۲ آغاز شد و تا پایان مهر ۹۲ ادامه داشت و پنجمین آلبوم اوهام و اولین آلبوم رسمی گروه در ایران از سال ۱۳۷۸ تا به امروز به نام "این خرقه بیانداز" ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ در ایران و سراسر جهان منتشر شد.

دوربین «تابناک» در این مدت در پی شهرام شعرباف خواننده و مسئول گروه تلفیقی اوهام بود و حال مستند را از این گروه تماشا می‌کنید که حاوی گفت و گوی «تابناک» با این خواننده است.

پس از دوره‌ای که در ایران فعالیت داشتید، به کانادا رفتید و بازگشتید. بگذارید از اینجا شروع کنیم که چه شد پس از این سالها که به ایران بازگشتید و فعالیت‌های موسیقیایی را در ایران و فضای رسمی موسیقی کشور از سر گرفتید؟

در این ده سال گذشته بار اولی نبود که رفتم و بازگشتم، به خاطر اینکه در این سال‌ها مشکل مجوز وجود داشت و به هر حال ناامید می‌شدم و از ایران می‌رفتیم و دوباره باز می‌گشتم. هربار امیدم را از دست نمی‌دادم، چون دوست داشتم در کشور خودم ایران کار کنم. هر بار برخوردهایی می‌شد که خسته و دل آزرده می‌شدم و می‌رفتم و برمی‌گشتم و هر بار که بر‌می‌گشتم به خاطر این بود که عاشق مملکتم هستم و دوست داشتم اینجا موزیک بزنم، دوست دارم اینجا کار کنم. اینجاست که کار من معنا پیدا می‌کند و چه موزیک بود یا نبود، هر وقت از ایران می‌رفتم، به قدری دلم برای اینجا تنگ می‌شود که نمی‌توانم تحمل کنم؛ مثل گیاهی که از ریشه‌اش از خاک درآورده‌اند.

این بار هم، همین اتفاق افتاد و حقیقتاً خیلی ناامید بازگشتم و فکر نمی‌کردم بشود کاری کرد یا مجوز گرفت و یک سال، یک سال و نیمی بودم و در پی گرفتن مجوز هم نرفتم و کارهای دیگری انجام دادم، تا حدود یک سال پیش بود که به ارشاد رفتم و گفتم یک بار دیگر امتحان کنم و سنگ مفت و گنجشک مفت و خیلی برخورد خوبی شد و کار سریع انجام شد و ثبت شد و بقیه اتفاقات افتاد.


در موسیقی راک خیلی جایگاهی برای ایران نمی‌بینیم یا اگر قطعات راک هم در داخل ضبط می‌شود، چه به لحاظ ملودی و چه به لحاظ تنظیم در سطح بین المللی نیست و توان سبک بودن را هم ندارد. آنچه باعث شده کار شما متفاوت باشد، تلفیق موسیقی غربی با ادبیات کهن فارسی نظیر اشعار حافظ که در اصطلاح WORDS نیست و شعر است. چگونه توانستید این اشعار را به شکلی درآوردید که ماهیت WORDS پیدا کند و در موزیک راک که ریتم تندی دارد، چید؟

اینکه چرا اشعار حافظ انتخاب شده و رویش کار کردم داستان مفصل و دلایل مختلفی دارد اما اصل ماجرا این است که همیشه من خودم نسبت به همه چیز منتقدم و بیشتر چیزهایی که می‌بینم به نظر کلیشه‌ای می‌آید و می‌پرسم که چرا چیزی کلیشه شده و همیشه همان تکرار شده است. همیشه می‌گفتم چرا وقتی می‌خواهند شعرهای کلاسیک حافظ و مولانا را می‌خواهند بخوانند، چرا فقط یک نوع وجود دارد و فقط همان حال حماسی که همیشه بوده و خیلی هم خوب است ولی مشکل این است که نسل‌ها عوض می‌شوند و جوان‌ها می آیند و نمی‌توان با همان ضرب آهنگ، همان حرف‌ها را به آنها منتقل کنیم.

به همین دلیل است که دارد نسلش منقرض می‌شود و کتاب به وسیله‌ای روی طاقچه برای فال گرفتن تبدیل شده است. خواستم ببینم جوری دیگری می‌توان اینها را خواند یا نه. همین طور که گفتید می‌دانستم موزیک راک، موزیک پاپ، ریتم دارد و سریع است و شما نمی‌توانید کلمات را آن‌گونه که سنتی خوانده می‌شود، بکشید. چون موزیک مورد علاقه خودم، موزیک راک بود و موزیکی که جوان‌ها هم دوست داشتند، راک بود، می‌دیدم که این ریتم باید بتواند درشت شود تا با آن شعر بتواند هماهنگ شود.

خیلی از بچه‌ها بودند که در همان دوره با موزیک راک همین اشعار را کار کردند ولی شاید سبک خواندن‌هایشان همان گونه قدیمی بود. اینکه چگونه این اتفاق افتاد را نمی‌توانم بگویم، چون مثل ساخته شدن موزیک و سایر اجزایش، یک اتفاق غیرارادی احساسی است که از درونتان می‌آید ولی به هر حال یک مقدار بالانس کردن ریتم این دو (شعر کلاسیک و موسیقی راک) سخت بود ولی خب، جوابش را هم داد و یک اثر خاصی از آب درآمد.


در خصوص استفاده از اشعار حافظ بیشتر توضیح می‌دهید؟ چرا مولانا نه چرا سعدی نه و یا چرا اصلاً عبید زاکانی نه؟ درست است که اشعار حافظ ویژگی‌های خاص خودش را دارد و بالاخره محبوبیت خاص خودش را دارد و آنقدری که مردم به حافظ گرایش دارند، مولوی عمومیت ندارد. با این حال می‌خواهم بدانم دلایل خودتان چه بود که دست روی اشعار حافظ گذاشتید و بیشتر تمرکزتان بر روی اشعار حافظ بوده است؟ به جز این بحث، دوست دارم بدانم که مفاهیم مطرح شده در اشعار، در تنظیم آثارتان به لحاظ مفهومی برای به اوج و فرود بردن موسیقی مورد توجه قرار می‌گیرد؟

برای پاسخ باید یک مقدار به عقب بازگردیم و به بچه‌هایی بازمی‌گردد که شاید آنها را نشناسیم. یکی از این افراد آرش میتویی بود که گیتاریست و خواننده خیلی عالی بود. چند سال قبل از اینکه کارمان را با اوهام شروع کنیم، من با آرش کار مشترکی انجام دادم و آلبومی ضبط کردیم که بر اساس شعرهای حافظ بود و ایده‌ای بود که از تمرین‌ها و موزیک زدن‌هایمان درآمده بود. آن پروژه را با آرش انجام دادیم و پروژه نیمه موفقی بود و همان مشکل کشدار خواندن شعر حافظ را داشت اما یک جرقه‌ای در ذهن من زد که این می‌تواند به خاطر کنتراست شعر جالب باشد.

اینکه یک شعری متعلق به هشتصد سال قبل و موزیکی که متعلق به امروز است و در هم آمیختن اینها با تکنولوژی، مثل یک کلاژ جالب بود و دلایل دیگری داشت. به خاطر محدودیت‌هایی که 12 سال پیش وجود داشت و تازه موزیک پاپ در ایران در حال راه افتادن بود و تازه دوستانی مثل آقای خشایار اعتمادی آمده بودند و در این مقطع، اصلاً فضایی نبود که موسیقی راک با آن شعری که من مدنظرم بود، کار کنیم و در آن دوره حتی با شعر حافظ هم نگذاشتند، کار کنیم و طبیعتاً وقتی شعر خودم بود، بدتر هم می‌شد.

یک سری دلایل هنری داشت و یک سری دلایل محدودیت ها داشت. در مورد اینکه گفتید وقتی به این شعرها گوش می‌کنید، تاثیر دارد، صددرصد؛ یعنی اصلاً این گونه نیست که من بتوانم بر روی همه شعرهایم کار کرده‌ام. می‌خوانم و فقط بعضی از این شعرها است که می‌توانم با آنها ارتباط برقرار کنم و بر رویش کار کنم و ناخودآگاه با سلیقه خودم انتخاب‌شان می‌کنم.


این نوع موسیقی راک با ادغام اشعار حافظ با این حال و هوا را به عنوان سبک خودتان می‌دانید و یا اصلاً سبک منحر به فرد خودتان نمی‌دانید و تعصبی روی این سبک ندارید؟

ببینید یک توضیحی درباره این سبک بدهم. شاید برای بعضی‌ها، موزیک زدن یک شغل باشد که از یک دوره‌ای تصمیم بگیرند، خواننده شوند و دلایل کاری داشته باشند اما در مورد این طور نبوده است. موزیک از ده سالگی من شروع شده و پیانو می‌زدم و از پانزده سالگی آهنگ ساختن و ضبط کردن را شروع کردم و در واقع این اسمی که روی گروه می‌بینید (اوهام) از یک برهه‌ای روی این فعالیت‌ها گذاشته شد.

همیشه من داشتم آهنگ می‌ساختم و این ناخودآگاه سبک و سلیقه خودم شده است. چیزی نیست که آگاهانه باشد و این‌گونه من می‌توانم آهنگ بسازم. از قضا در این برهه، این شعر بر روی موزیک‌هایم سوار شده و اسمش اوهام شده است. حال ممکن است اسمش عوض شود. نه تعصبی نیست اما چون این گونه شکل گرفته و خیلی هم طرفدار پیدا کرده و خیلی هم متعصب هستند و می‌گویند عوض نشود، تصمیم گرفتم به همین شکل باشد اما در کنارش در حال انجام فعالیت‌های دیگری هم هستم.


نقدی که همواره به سبک موسیقی‌تان وارد بوده، این است که کار شما لطمه زدن به شعر و موسیقی اصیل ایرانی است و تاکید دارند شعر ایرانی باید با موسیقی ایران باشد و موسیقی انگلیسی نیز برای شعر ایرانی طراحی شده است. نظرتان درباره این نقد به آثارتان چیست؟ در این زمینه مواجهه‌ای با اساتید موسیقی سنتی و دیگر اساتید داشتید؟

من خیلی آدم اهل معاشرت و بودن در محافل و کافه نشینی نیستم. بچه‌ها را می‌شناسم اما ارتباطاتم کم است. خلوت خودم را دارم و ارتباطاتم کاری است و خیلی در این جمع‌ها نرفتم اما خیلی به وسیله ایمیل و طرق مختلف از روز اول به گوشم رسیده که برخی عقیده داشتند من ادبیات را نابود کردم یا اینکه چرا صدای سه تار را این گونه تغییر دادید و یا چرا شعر را اینجوری خواندید. همه اینها بوده و من هیچ وقت هیچ جوابی نداشتم به اینها بدهم، به خاطر اینکه فقط در یک زمینه نبوده و در بقیه زمینه‌ها هم ما این گونه هستیم.

ما به چیزهای قدیمی خیلی سفت می‌چسبیم و رهایشان نمی‌کنیم. سنت‌ها خیلی خوب هستند ولی مجبوریم آنها را به زبان جدیدتر ترجمه کنیم، واگرنه اینها از بین می‌روند. راه نگه داشتن‌شان این نیست که سفت قدیمی نگهشان داریم و باید ترجمه شان کنیم و به زبان جوان‌های امروز بیاوریم و این هنرمندان هستند که باید این ریسک را بکنند. پشت این ریسک، این مشکلات هم هست.

خیلی از این مسائل بوده است؛ حال نمی‌خواهم اسم ببرم که از طرف چه کسی بوده است. از آهنگساز فیلم و خواننده سنتی و تا همکارها و ادم‌های نزدیک خودم پشت سرم حرف می‌زدند. روزهای اولی که این گروه آمده بود، کسی این گروه را نمی‌شناخت و همه می‌گفتند چقدر بد است و حال که به یک جایی رسیده، همه می‌گویند، چقدر خوب است. خیلی نمی‌توانیم روی نظرات برخی از مردم در این زمینه‌ها حساب باز کنیم. من خودم خیلی آروم از کنار این چیزها رد می‌شوم و دنبال این نیستم که چیزی را به کسی ثابت کنم و نظرش را عوض کنم. حرفم را می‌گویم، اگر شد که شد و اگر نشد، فایده‌ای ندارد.


سوای این کشمکش‌ها، خودتان چطور فکر می‌کنید؟ چه میزان با این باور همراهید که شعر سنتی و موسیقی سنتی به هم تعلق دارند و موسیقی مدرن هم به شعر مدرن نزدیک است؟

ببینید، این را در نظر داشته باشید، تمام چیزهایی که روزگاری آمده‌اند و الان به قانون و تئوری تبدیل شده‌اند، یک زمانی در دوره خودشان چیز جدیدی بودند و جلویشان مقاومت شده است و این اشتباه دیده می‌شده است. یک مثال خیلی ساده‌اش همین موسیقی جز است. موسیقی جز از دل موسیقی کلاسیک و از دل موسیقی دوره باخ بیرون آمد. آن دوره که جز آمد، از نظر همه اشتباه بود، چون خلاف همه آن سنت‌ها بود. همان موزیک جز امروز استاندارد شده و یک چیز دیگری با آن می‌سنجد.

همه چیزهای جدید همین جوری است و با قبلی‌ها مقایسه می‌شود. نه، اصلاً دلیل ندارد که آن گونه باشد. در ده سال گذشته حجم بالایی ایمیل دریافت کرده‌ام از بچه‌های که ایرانی‌اند اما در ایران بزرگ نشده‌اند و در آمریکا یا اروپا به دنیا آمده‌اند و اصلاً فارسی بلد نبودند صحبت کنند و از طریق این موزیک توانستم حافظ و ادبیات ایرانی را کشف کنم و خیلی اتفاقات مثبت هم در کنارش بوده است که نمی‌خواهم در جزئیاتش برود و خیلی «منم منم» بشود ولی بدانید خیلی تاثیر مثبت هم داشته است.

جوان‌هایی 15، 16 ساله که شاید حتی در مدرسه هم حاضر نباشند یک شعر حافظ حفظ کنند، ولی به خاطر این موزیک به کنسرت می‌آیند و تمام این اشعار و آهنگ‌ها را حفظ هستند و دارند می‌خوانند. اصلاً ربطی به سبک زندگی اینها ندارد ولی علاقمندشان کرده و یک نتیجه مثبت داشته است و توانسته دختر و پسرهای جوان را جذب موسیقی کند که در آن ساز ایرانی و شعر ایرانی وجود دارد و اینها حاضر شدند در کنار بقیه موزیک‌هایی که گوش می‌کنند به این موزیک گوش کنند.
گروه اوهام در سال ۱۳۷۸ توسط شهرام شعرباف (خواننده و آهنگ‌ساز) به همراه شاهرخ ایزدخواه (گیتار الکتریک) و بابک ریاحی‌پور (گیتار بیس) در تهران تشکیل شد. اولین آلبوم خود نهال حیرت را در تابستان همان سال ضبط کرد و با یک شرکت برای انتشار آن قرداد بست. اما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دادن مجوز به اوهام خودداری کرد.

اوهام که نتوانسته بود برای آلبوم نهال حیرت از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، در زمستان ۱۳۷۹ وب‌گاه رسمی خود را راه‌انداخت و تمام آهنگ‌های نهال حیرت را به صورت رایگان در اختیار شنوندگان قرار داد. بدین ترتیب آهنگ‌های اوهام در مدت کوتاهی بین جوانان ایرانی پخش شد و توانست طرفداران بسیاری بدست آورد. اوهام در این مدت همچنان به تلاش‌های خود برای انتشار قانونی آلبوم و نیز اجرای زنده ادامه می‌داد که هیچ کدام به ثمر نرسید.

در زمستان ۱۳۸۰ اوهام توانست اولین اجرای زنده خود را به صورت خصوصی در کلیسای روس ارتودکس تهران برگزار کند، و در آن آلبوم نهال حیرت را به صورت کامل اجرا کرد. اما گروه همچنان از اجرای زنده به صورت رسمی محروم بود. در پاییز ۱۳۸۱ اوهام دو آهنگ جدید خود را با نام‌های «حافظ عاشق است» و «راه عشق» ضبط کرد. این دو آهنگ که به صورت مجموعه‌ای به نام حافظ عاشق است عرضه گردید، آخرین کار گروه با اعضا اولیه خود بود. این دو آهنگ قبل از عید ۱۳۸۲ از طریق وب‌گاه رسمی اوهام عرضه شد.

در اوایل ۱۳۸۲ شاهرخ و بابک هر کدام به دلیلی از گروه جدا شدند و گروه برای مدتی از هم پاشید تا اینکه شهرام پس از اقامت کوتاه خود در کانادا به ایران بازگشت و دوباره گروه را به تنهایی راه‌انداخت. در بهار ۱۳۸۳ شهرام گروهی را تشکیل داد و برای اجرای زنده کارهای خود به شهرهای برلین، هامبورگ و روستوک آلمان سفر کرد. پس از بازگشت به تهران گروه توانست چندین اجرای زنده دیگر داشته باشد که از جمله آن می‌توان به اجرا زنده گروه به مناسبت روز جهانی ایدز (که به صورت خیریه برگزار می‌شد) اشاره کرد.

اواخر ۱۳۸۳ شهرام شروع به ضبط نهایی آهنگ‌هایی کرد که طی دو سال گذشته آماده و ضبط کرده‌بود. در تابستان ۱۳۸۴ توانست آنها را به صورت یک آلبوم به نام آلوده در آورد، و شرکت «بم آهنگ» در کانادا مسئولیت چاپ و پخش آن در آمریکای شمالی و اروپا را بر عهده گرفت. در این آلبوم علاوه بر اشعار حافظ در چهار قطعه از اشعار مولانا استفاده شده بود.

اوهام در ۳۰ مهر ۱۳۸۵ (۲۲ اکتبر ۲۰۰۶) یکی از شرکت‌کنندگان در جشنواره میان‌کهکشانی موسیقی ایرانی در زندام هلند بود. در سال ۱۳۸۸، شهرام شعرباف به مناسبت ده سالگی گروه، آلبومی شامل ۱۵ رمیکس از آهنگ‌های قبلی اوهام را در قالب آلبومی به نام ایهام (E-HUM) منتشر کرد. همچنین قطعه پیر مِی فروش که در سال ۱۳۷۸ در آلبوم نهال حیرت به‌صورت دمو منتشر شده بود به‌طور کامل به‌همراه این آلبوم منتشر شد.

شهرام شعرباف در تابستان سال ۱۳۹۱ و پس از دریافت مجوز فعالیت در ایران تحت نام گروه شهرام شعرباف، قصد داشت بعد از ۱۲ سال با مجوز رسمی وزارت ارشاد در تهران آهنگ‌های اوهام را بر روی صحنه اجرا کند؛ اما این اجرا به دلایل نامعلومی لغو شد و اوهامی‌هایی که بلیط خریده بودند، تنها توانستند در زیرزمین یک استودیویی صدابرداری و در غالب یک اجرای پژوهشی به شنیدن آهنگ‌های اوهام بنشینند اما سرانجام چندی بعد در روزهای آخر تابستان ۱۳۹۱ شهرام شعرباف موفق شد با گروه تازه خود در مجموعه فرهنگی برج آزادی در طی شش اجرا، آهنگ‌های قدیمی گروه اوهام را پس از ۱۳ سال برای نخستین بار به‌طور رسمی در ایران به روی صحنه ببرد که با استقبال طرفداران این گروه مواجه شد.

به دنبال رفع مشکل فعالیت رسمی اوهام در ایران، گروه سال ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ را با اجراهای خود (از جمله در سالن اریکه ایرانیان) سپری کرد. با توجه به اینکه وزارت ارشاد ایران مجوز فعالیت رسمی گروه را به نام "گروه شهرام شعرباف" صادر کرده، گروه اجازه استفاده از نام "اوهام" را در تبلیغات رسمی خود در داخل کشور ندارد.

در بهار سال ۱۳۹۲ شهرام شعرباف ضبط اولین آلبوم رسمی اوهام در ایران را به همراه اعضای جدید گروه که در ۳ سال گذشته با اوهام فعالیت نموده بودند آغاز نمود. ضبط آلبوم از ۲۰ خرداد ۹۲ آغاز شد و تا پایان مهر ۹۲ ادامه داشت و پنجمین آلبوم اوهام و اولین آلبوم رسمی گروه در ایران از سال ۱۳۷۸ تا به امروز به نام "این خرقه بیانداز" ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ در ایران و سراسر جهان منتشر شد.

دوربین «تابناک» در این مدت در پی شهرام شعرباف خواننده و مسئول گروه تلفیقی اوهام بود و حال مستند را از این گروه تماشا می‌کنید که حاوی گفت و گوی «تابناک» با این خواننده است.

پس از دوره‌ای که در ایران فعالیت داشتید، به کانادا رفتید و بازگشتید. بگذارید از اینجا شروع کنیم که چه شد پس از این سالها که به ایران بازگشتید و فعالیت‌های موسیقیایی را در ایران و فضای رسمی موسیقی کشور از سر گرفتید؟

در این ده سال گذشته بار اولی نبود که رفتم و بازگشتم، به خاطر اینکه در این سال‌ها مشکل مجوز وجود داشت و به هر حال ناامید می‌شدم و از ایران می‌رفتیم و دوباره باز می‌گشتم. هربار امیدم را از دست نمی‌دادم، چون دوست داشتم در کشور خودم ایران کار کنم. هر بار برخوردهایی می‌شد که خسته و دل آزرده می‌شدم و می‌رفتم و برمی‌گشتم و هر بار که بر‌می‌گشتم به خاطر این بود که عاشق مملکتم هستم و دوست داشتم اینجا موزیک بزنم، دوست دارم اینجا کار کنم. اینجاست که کار من معنا پیدا می‌کند و چه موزیک بود یا نبود، هر وقت از ایران می‌رفتم، به قدری دلم برای اینجا تنگ می‌شود که نمی‌توانم تحمل کنم؛ مثل گیاهی که از ریشه‌اش از خاک درآورده‌اند.

این بار هم، همین اتفاق افتاد و حقیقتاً خیلی ناامید بازگشتم و فکر نمی‌کردم بشود کاری کرد یا مجوز گرفت و یک سال، یک سال و نیمی بودم و در پی گرفتن مجوز هم نرفتم و کارهای دیگری انجام دادم، تا حدود یک سال پیش بود که به ارشاد رفتم و گفتم یک بار دیگر امتحان کنم و سنگ مفت و گنجشک مفت و خیلی برخورد خوبی شد و کار سریع انجام شد و ثبت شد و بقیه اتفاقات افتاد.


در موسیقی راک خیلی جایگاهی برای ایران نمی‌بینیم یا اگر قطعات راک هم در داخل ضبط می‌شود، چه به لحاظ ملودی و چه به لحاظ تنظیم در سطح بین المللی نیست و توان سبک بودن را هم ندارد. آنچه باعث شده کار شما متفاوت باشد، تلفیق موسیقی غربی با ادبیات کهن فارسی نظیر اشعار حافظ که در اصطلاح WORDS نیست و شعر است. چگونه توانستید این اشعار را به شکلی درآوردید که ماهیت WORDS پیدا کند و در موزیک راک که ریتم تندی دارد، چید؟

اینکه چرا اشعار حافظ انتخاب شده و رویش کار کردم داستان مفصل و دلایل مختلفی دارد اما اصل ماجرا این است که همیشه من خودم نسبت به همه چیز منتقدم و بیشتر چیزهایی که می‌بینم به نظر کلیشه‌ای می‌آید و می‌پرسم که چرا چیزی کلیشه شده و همیشه همان تکرار شده است. همیشه می‌گفتم چرا وقتی می‌خواهند شعرهای کلاسیک حافظ و مولانا را می‌خواهند بخوانند، چرا فقط یک نوع وجود دارد و فقط همان حال حماسی که همیشه بوده و خیلی هم خوب است ولی مشکل این است که نسل‌ها عوض می‌شوند و جوان‌ها می آیند و نمی‌توان با همان ضرب آهنگ، همان حرف‌ها را به آنها منتقل کنیم.

به همین دلیل است که دارد نسلش منقرض می‌شود و کتاب به وسیله‌ای روی طاقچه برای فال گرفتن تبدیل شده است. خواستم ببینم جوری دیگری می‌توان اینها را خواند یا نه. همین طور که گفتید می‌دانستم موزیک راک، موزیک پاپ، ریتم دارد و سریع است و شما نمی‌توانید کلمات را آن‌گونه که سنتی خوانده می‌شود، بکشید. چون موزیک مورد علاقه خودم، موزیک راک بود و موزیکی که جوان‌ها هم دوست داشتند، راک بود، می‌دیدم که این ریتم باید بتواند درشت شود تا با آن شعر بتواند هماهنگ شود.

خیلی از بچه‌ها بودند که در همان دوره با موزیک راک همین اشعار را کار کردند ولی شاید سبک خواندن‌هایشان همان گونه قدیمی بود. اینکه چگونه این اتفاق افتاد را نمی‌توانم بگویم، چون مثل ساخته شدن موزیک و سایر اجزایش، یک اتفاق غیرارادی احساسی است که از درونتان می‌آید ولی به هر حال یک مقدار بالانس کردن ریتم این دو (شعر کلاسیک و موسیقی راک) سخت بود ولی خب، جوابش را هم داد و یک اثر خاصی از آب درآمد.


در خصوص استفاده از اشعار حافظ بیشتر توضیح می‌دهید؟ چرا مولانا نه چرا سعدی نه و یا چرا اصلاً عبید زاکانی نه؟ درست است که اشعار حافظ ویژگی‌های خاص خودش را دارد و بالاخره محبوبیت خاص خودش را دارد و آنقدری که مردم به حافظ گرایش دارند، مولوی عمومیت ندارد. با این حال می‌خواهم بدانم دلایل خودتان چه بود که دست روی اشعار حافظ گذاشتید و بیشتر تمرکزتان بر روی اشعار حافظ بوده است؟ به جز این بحث، دوست دارم بدانم که مفاهیم مطرح شده در اشعار، در تنظیم آثارتان به لحاظ مفهومی برای به اوج و فرود بردن موسیقی مورد توجه قرار می‌گیرد؟

برای پاسخ باید یک مقدار به عقب بازگردیم و به بچه‌هایی بازمی‌گردد که شاید آنها را نشناسیم. یکی از این افراد آرش میتویی بود که گیتاریست و خواننده خیلی عالی بود. چند سال قبل از اینکه کارمان را با اوهام شروع کنیم، من با آرش کار مشترکی انجام دادم و آلبومی ضبط کردیم که بر اساس شعرهای حافظ بود و ایده‌ای بود که از تمرین‌ها و موزیک زدن‌هایمان درآمده بود. آن پروژه را با آرش انجام دادیم و پروژه نیمه موفقی بود و همان مشکل کشدار خواندن شعر حافظ را داشت اما یک جرقه‌ای در ذهن من زد که این می‌تواند به خاطر کنتراست شعر جالب باشد.

اینکه یک شعری متعلق به هشتصد سال قبل و موزیکی که متعلق به امروز است و در هم آمیختن اینها با تکنولوژی، مثل یک کلاژ جالب بود و دلایل دیگری داشت. به خاطر محدودیت‌هایی که 12 سال پیش وجود داشت و تازه موزیک پاپ در ایران در حال راه افتادن بود و تازه دوستانی مثل آقای خشایار اعتمادی آمده بودند و در این مقطع، اصلاً فضایی نبود که موسیقی راک با آن شعری که من مدنظرم بود، کار کنیم و در آن دوره حتی با شعر حافظ هم نگذاشتند، کار کنیم و طبیعتاً وقتی شعر خودم بود، بدتر هم می‌شد.

یک سری دلایل هنری داشت و یک سری دلایل محدودیت ها داشت. در مورد اینکه گفتید وقتی به این شعرها گوش می‌کنید، تاثیر دارد، صددرصد؛ یعنی اصلاً این گونه نیست که من بتوانم بر روی همه شعرهایم کار کرده‌ام. می‌خوانم و فقط بعضی از این شعرها است که می‌توانم با آنها ارتباط برقرار کنم و بر رویش کار کنم و ناخودآگاه با سلیقه خودم انتخاب‌شان می‌کنم.


این نوع موسیقی راک با ادغام اشعار حافظ با این حال و هوا را به عنوان سبک خودتان می‌دانید و یا اصلاً سبک منحر به فرد خودتان نمی‌دانید و تعصبی روی این سبک ندارید؟

ببینید یک توضیحی درباره این سبک بدهم. شاید برای بعضی‌ها، موزیک زدن یک شغل باشد که از یک دوره‌ای تصمیم بگیرند، خواننده شوند و دلایل کاری داشته باشند اما در مورد این طور نبوده است. موزیک از ده سالگی من شروع شده و پیانو می‌زدم و از پانزده سالگی آهنگ ساختن و ضبط کردن را شروع کردم و در واقع این اسمی که روی گروه می‌بینید (اوهام) از یک برهه‌ای روی این فعالیت‌ها گذاشته شد.

همیشه من داشتم آهنگ می‌ساختم و این ناخودآگاه سبک و سلیقه خودم شده است. چیزی نیست که آگاهانه باشد و این‌گونه من می‌توانم آهنگ بسازم. از قضا در این برهه، این شعر بر روی موزیک‌هایم سوار شده و اسمش اوهام شده است. حال ممکن است اسمش عوض شود. نه تعصبی نیست اما چون این گونه شکل گرفته و خیلی هم طرفدار پیدا کرده و خیلی هم متعصب هستند و می‌گویند عوض نشود، تصمیم گرفتم به همین شکل باشد اما در کنارش در حال انجام فعالیت‌های دیگری هم هستم.


نقدی که همواره به سبک موسیقی‌تان وارد بوده، این است که کار شما لطمه زدن به شعر و موسیقی اصیل ایرانی است و تاکید دارند شعر ایرانی باید با موسیقی ایران باشد و موسیقی انگلیسی نیز برای شعر ایرانی طراحی شده است. نظرتان درباره این نقد به آثارتان چیست؟ در این زمینه مواجهه‌ای با اساتید موسیقی سنتی و دیگر اساتید داشتید؟

من خیلی آدم اهل معاشرت و بودن در محافل و کافه نشینی نیستم. بچه‌ها را می‌شناسم اما ارتباطاتم کم است. خلوت خودم را دارم و ارتباطاتم کاری است و خیلی در این جمع‌ها نرفتم اما خیلی به وسیله ایمیل و طرق مختلف از روز اول به گوشم رسیده که برخی عقیده داشتند من ادبیات را نابود کردم یا اینکه چرا صدای سه تار را این گونه تغییر دادید و یا چرا شعر را اینجوری خواندید. همه اینها بوده و من هیچ وقت هیچ جوابی نداشتم به اینها بدهم، به خاطر اینکه فقط در یک زمینه نبوده و در بقیه زمینه‌ها هم ما این گونه هستیم.

ما به چیزهای قدیمی خیلی سفت می‌چسبیم و رهایشان نمی‌کنیم. سنت‌ها خیلی خوب هستند ولی مجبوریم آنها را به زبان جدیدتر ترجمه کنیم، واگرنه اینها از بین می‌روند. راه نگه داشتن‌شان این نیست که سفت قدیمی نگهشان داریم و باید ترجمه شان کنیم و به زبان جوان‌های امروز بیاوریم و این هنرمندان هستند که باید این ریسک را بکنند. پشت این ریسک، این مشکلات هم هست.

خیلی از این مسائل بوده است؛ حال نمی‌خواهم اسم ببرم که از طرف چه کسی بوده است. از آهنگساز فیلم و خواننده سنتی و تا همکارها و ادم‌های نزدیک خودم پشت سرم حرف می‌زدند. روزهای اولی که این گروه آمده بود، کسی این گروه را نمی‌شناخت و همه می‌گفتند چقدر بد است و حال که به یک جایی رسیده، همه می‌گویند، چقدر خوب است. خیلی نمی‌توانیم روی نظرات برخی از مردم در این زمینه‌ها حساب باز کنیم. من خودم خیلی آروم از کنار این چیزها رد می‌شوم و دنبال این نیستم که چیزی را به کسی ثابت کنم و نظرش را عوض کنم. حرفم را می‌گویم، اگر شد که شد و اگر نشد، فایده‌ای ندارد.


سوای این کشمکش‌ها، خودتان چطور فکر می‌کنید؟ چه میزان با این باور همراهید که شعر سنتی و موسیقی سنتی به هم تعلق دارند و موسیقی مدرن هم به شعر مدرن نزدیک است؟

ببینید، این را در نظر داشته باشید، تمام چیزهایی که روزگاری آمده‌اند و الان به قانون و تئوری تبدیل شده‌اند، یک زمانی در دوره خودشان چیز جدیدی بودند و جلویشان مقاومت شده است و این اشتباه دیده می‌شده است. یک مثال خیلی ساده‌اش همین موسیقی جز است. موسیقی جز از دل موسیقی کلاسیک و از دل موسیقی دوره باخ بیرون آمد. آن دوره که جز آمد، از نظر همه اشتباه بود، چون خلاف همه آن سنت‌ها بود. همان موزیک جز امروز استاندارد شده و یک چیز دیگری با آن می‌سنجد.

همه چیزهای جدید همین جوری است و با قبلی‌ها مقایسه می‌شود. نه، اصلاً دلیل ندارد که آن گونه باشد. در ده سال گذشته حجم بالایی ایمیل دریافت کرده‌ام از بچه‌های که ایرانی‌اند اما در ایران بزرگ نشده‌اند و در آمریکا یا اروپا به دنیا آمده‌اند و اصلاً فارسی بلد نبودند صحبت کنند و از طریق این موزیک توانستم حافظ و ادبیات ایرانی را کشف کنم و خیلی اتفاقات مثبت هم در کنارش بوده است که نمی‌خواهم در جزئیاتش برود و خیلی «منم منم» بشود ولی بدانید خیلی تاثیر مثبت هم داشته است.

جوان‌هایی 15، 16 ساله که شاید حتی در مدرسه هم حاضر نباشند یک شعر حافظ حفظ کنند، ولی به خاطر این موزیک به کنسرت می‌آیند و تمام این اشعار و آهنگ‌ها را حفظ هستند و دارند می‌خوانند. اصلاً ربطی به سبک زندگی اینها ندارد ولی علاقمندشان کرده و یک نتیجه مثبت داشته است و توانسته دختر و پسرهای جوان را جذب موسیقی کند که در آن ساز ایرانی و شعر ایرانی وجود دارد و اینها حاضر شدند در کنار بقیه موزیک‌هایی که گوش می‌کنند به این موزیک گوش کنند.

اوهام !

توسط اوثولولو در 7 آذر 1393, 22:21


حافظ و راک!

بشنویم از تابناک در مورد یک گروه موسیقی که به تازگی باهاش آشنا شدم ولی قدمت ۱۴ ساله داره یه جورایی!

گروه اوهام در سال ۱۳۷۸ توسط شهرام شعرباف (خواننده و آهنگ‌ساز) به همراه شاهرخ ایزدخواه (گیتار الکتریک) و بابک ریاحی‌پور (گیتار بیس) در تهران تشکیل شد. اولین آلبوم خود نهال حیرت را در تابستان همان سال ضبط کرد و با یک شرکت برای انتشار آن قرداد بست. اما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دادن مجوز به اوهام خودداری کرد.

اوهام که نتوانسته بود برای آلبوم نهال حیرت از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، در زمستان ۱۳۷۹ وب‌گاه رسمی خود را راه‌انداخت و تمام آهنگ‌های نهال حیرت را به صورت رایگان در اختیار شنوندگان قرار داد. بدین ترتیب آهنگ‌های اوهام در مدت کوتاهی بین جوانان ایرانی پخش شد و توانست طرفداران بسیاری بدست آورد. اوهام در این مدت همچنان به تلاش‌های خود برای انتشار قانونی آلبوم و نیز اجرای زنده ادامه می‌داد که هیچ کدام به ثمر نرسید.

در زمستان ۱۳۸۰ اوهام توانست اولین اجرای زنده خود را به صورت خصوصی در کلیسای روس ارتودکس تهران برگزار کند، و در آن آلبوم نهال حیرت را به صورت کامل اجرا کرد. اما گروه همچنان از اجرای زنده به صورت رسمی محروم بود. در پاییز ۱۳۸۱ اوهام دو آهنگ جدید خود را با نام‌های «حافظ عاشق است» و «راه عشق» ضبط کرد. این دو آهنگ که به صورت مجموعه‌ای به نام حافظ عاشق است عرضه گردید، آخرین کار گروه با اعضا اولیه خود بود. این دو آهنگ قبل از عید ۱۳۸۲ از طریق وب‌گاه رسمی اوهام عرضه شد.

در اوایل ۱۳۸۲ شاهرخ و بابک هر کدام به دلیلی از گروه جدا شدند و گروه برای مدتی از هم پاشید تا اینکه شهرام پس از اقامت کوتاه خود در کانادا به ایران بازگشت و دوباره گروه را به تنهایی راه‌انداخت. در بهار ۱۳۸۳ شهرام گروهی را تشکیل داد و برای اجرای زنده کارهای خود به شهرهای برلین، هامبورگ و روستوک آلمان سفر کرد. پس از بازگشت به تهران گروه توانست چندین اجرای زنده دیگر داشته باشد که از جمله آن می‌توان به اجرا زنده گروه به مناسبت روز جهانی ایدز (که به صورت خیریه برگزار می‌شد) اشاره کرد.

اواخر ۱۳۸۳ شهرام شروع به ضبط نهایی آهنگ‌هایی کرد که طی دو سال گذشته آماده و ضبط کرده‌بود. در تابستان ۱۳۸۴ توانست آنها را به صورت یک آلبوم به نام آلوده در آورد، و شرکت «بم آهنگ» در کانادا مسئولیت چاپ و پخش آن در آمریکای شمالی و اروپا را بر عهده گرفت. در این آلبوم علاوه بر اشعار حافظ در چهار قطعه از اشعار مولانا استفاده شده بود.

اوهام در ۳۰ مهر ۱۳۸۵ (۲۲ اکتبر ۲۰۰۶) یکی از شرکت‌کنندگان در جشنواره میان‌کهکشانی موسیقی ایرانی در زندام هلند بود. در سال ۱۳۸۸، شهرام شعرباف به مناسبت ده سالگی گروه، آلبومی شامل ۱۵ رمیکس از آهنگ‌های قبلی اوهام را در قالب آلبومی به نام ایهام (E-HUM) منتشر کرد. همچنین قطعه پیر مِی فروش که در سال ۱۳۷۸ در آلبوم نهال حیرت به‌صورت دمو منتشر شده بود به‌طور کامل به‌همراه این آلبوم منتشر شد.

شهرام شعرباف در تابستان سال ۱۳۹۱ و پس از دریافت مجوز فعالیت در ایران تحت نام گروه شهرام شعرباف، قصد داشت بعد از ۱۲ سال با مجوز رسمی وزارت ارشاد در تهران آهنگ‌های اوهام را بر روی صحنه اجرا کند؛ اما این اجرا به دلایل نامعلومی لغو شد و اوهامی‌هایی که بلیط خریده بودند، تنها توانستند در زیرزمین یک استودیویی صدابرداری و در غالب یک اجرای پژوهشی به شنیدن آهنگ‌های اوهام بنشینند اما سرانجام چندی بعد در روزهای آخر تابستان ۱۳۹۱ شهرام شعرباف موفق شد با گروه تازه خود در مجموعه فرهنگی برج آزادی در طی شش اجرا، آهنگ‌های قدیمی گروه اوهام را پس از ۱۳ سال برای نخستین بار به‌طور رسمی در ایران به روی صحنه ببرد که با استقبال طرفداران این گروه مواجه شد.

به دنبال رفع مشکل فعالیت رسمی اوهام در ایران، گروه سال ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ را با اجراهای خود (از جمله در سالن اریکه ایرانیان) سپری کرد. با توجه به اینکه وزارت ارشاد ایران مجوز فعالیت رسمی گروه را به نام "گروه شهرام شعرباف" صادر کرده، گروه اجازه استفاده از نام "اوهام" را در تبلیغات رسمی خود در داخل کشور ندارد.

در بهار سال ۱۳۹۲ شهرام شعرباف ضبط اولین آلبوم رسمی اوهام در ایران را به همراه اعضای جدید گروه که در ۳ سال گذشته با اوهام فعالیت نموده بودند آغاز نمود. ضبط آلبوم از ۲۰ خرداد ۹۲ آغاز شد و تا پایان مهر ۹۲ ادامه داشت و پنجمین آلبوم اوهام و اولین آلبوم رسمی گروه در ایران از سال ۱۳۷۸ تا به امروز به نام "این خرقه بیانداز" ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ در ایران و سراسر جهان منتشر شد.

دوربین «تابناک» در این مدت در پی شهرام شعرباف خواننده و مسئول گروه تلفیقی اوهام بود و حال مستند را از این گروه تماشا می‌کنید که حاوی گفت و گوی «تابناک» با این خواننده است.

پس از دوره‌ای که در ایران فعالیت داشتید، به کانادا رفتید و بازگشتید. بگذارید از اینجا شروع کنیم که چه شد پس از این سالها که به ایران بازگشتید و فعالیت‌های موسیقیایی را در ایران و فضای رسمی موسیقی کشور از سر گرفتید؟

در این ده سال گذشته بار اولی نبود که رفتم و بازگشتم، به خاطر اینکه در این سال‌ها مشکل مجوز وجود داشت و به هر حال ناامید می‌شدم و از ایران می‌رفتیم و دوباره باز می‌گشتم. هربار امیدم را از دست نمی‌دادم، چون دوست داشتم در کشور خودم ایران کار کنم. هر بار برخوردهایی می‌شد که خسته و دل آزرده می‌شدم و می‌رفتم و برمی‌گشتم و هر بار که بر‌می‌گشتم به خاطر این بود که عاشق مملکتم هستم و دوست داشتم اینجا موزیک بزنم، دوست دارم اینجا کار کنم. اینجاست که کار من معنا پیدا می‌کند و چه موزیک بود یا نبود، هر وقت از ایران می‌رفتم، به قدری دلم برای اینجا تنگ می‌شود که نمی‌توانم تحمل کنم؛ مثل گیاهی که از ریشه‌اش از خاک درآورده‌اند.

این بار هم، همین اتفاق افتاد و حقیقتاً خیلی ناامید بازگشتم و فکر نمی‌کردم بشود کاری کرد یا مجوز گرفت و یک سال، یک سال و نیمی بودم و در پی گرفتن مجوز هم نرفتم و کارهای دیگری انجام دادم، تا حدود یک سال پیش بود که به ارشاد رفتم و گفتم یک بار دیگر امتحان کنم و سنگ مفت و گنجشک مفت و خیلی برخورد خوبی شد و کار سریع انجام شد و ثبت شد و بقیه اتفاقات افتاد.


در موسیقی راک خیلی جایگاهی برای ایران نمی‌بینیم یا اگر قطعات راک هم در داخل ضبط می‌شود، چه به لحاظ ملودی و چه به لحاظ تنظیم در سطح بین المللی نیست و توان سبک بودن را هم ندارد. آنچه باعث شده کار شما متفاوت باشد، تلفیق موسیقی غربی با ادبیات کهن فارسی نظیر اشعار حافظ که در اصطلاح WORDS نیست و شعر است. چگونه توانستید این اشعار را به شکلی درآوردید که ماهیت WORDS پیدا کند و در موزیک راک که ریتم تندی دارد، چید؟

اینکه چرا اشعار حافظ انتخاب شده و رویش کار کردم داستان مفصل و دلایل مختلفی دارد اما اصل ماجرا این است که همیشه من خودم نسبت به همه چیز منتقدم و بیشتر چیزهایی که می‌بینم به نظر کلیشه‌ای می‌آید و می‌پرسم که چرا چیزی کلیشه شده و همیشه همان تکرار شده است. همیشه می‌گفتم چرا وقتی می‌خواهند شعرهای کلاسیک حافظ و مولانا را می‌خواهند بخوانند، چرا فقط یک نوع وجود دارد و فقط همان حال حماسی که همیشه بوده و خیلی هم خوب است ولی مشکل این است که نسل‌ها عوض می‌شوند و جوان‌ها می آیند و نمی‌توان با همان ضرب آهنگ، همان حرف‌ها را به آنها منتقل کنیم.

به همین دلیل است که دارد نسلش منقرض می‌شود و کتاب به وسیله‌ای روی طاقچه برای فال گرفتن تبدیل شده است. خواستم ببینم جوری دیگری می‌توان اینها را خواند یا نه. همین طور که گفتید می‌دانستم موزیک راک، موزیک پاپ، ریتم دارد و سریع است و شما نمی‌توانید کلمات را آن‌گونه که سنتی خوانده می‌شود، بکشید. چون موزیک مورد علاقه خودم، موزیک راک بود و موزیکی که جوان‌ها هم دوست داشتند، راک بود، می‌دیدم که این ریتم باید بتواند درشت شود تا با آن شعر بتواند هماهنگ شود.

خیلی از بچه‌ها بودند که در همان دوره با موزیک راک همین اشعار را کار کردند ولی شاید سبک خواندن‌هایشان همان گونه قدیمی بود. اینکه چگونه این اتفاق افتاد را نمی‌توانم بگویم، چون مثل ساخته شدن موزیک و سایر اجزایش، یک اتفاق غیرارادی احساسی است که از درونتان می‌آید ولی به هر حال یک مقدار بالانس کردن ریتم این دو (شعر کلاسیک و موسیقی راک) سخت بود ولی خب، جوابش را هم داد و یک اثر خاصی از آب درآمد.


در خصوص استفاده از اشعار حافظ بیشتر توضیح می‌دهید؟ چرا مولانا نه چرا سعدی نه و یا چرا اصلاً عبید زاکانی نه؟ درست است که اشعار حافظ ویژگی‌های خاص خودش را دارد و بالاخره محبوبیت خاص خودش را دارد و آنقدری که مردم به حافظ گرایش دارند، مولوی عمومیت ندارد. با این حال می‌خواهم بدانم دلایل خودتان چه بود که دست روی اشعار حافظ گذاشتید و بیشتر تمرکزتان بر روی اشعار حافظ بوده است؟ به جز این بحث، دوست دارم بدانم که مفاهیم مطرح شده در اشعار، در تنظیم آثارتان به لحاظ مفهومی برای به اوج و فرود بردن موسیقی مورد توجه قرار می‌گیرد؟

برای پاسخ باید یک مقدار به عقب بازگردیم و به بچه‌هایی بازمی‌گردد که شاید آنها را نشناسیم. یکی از این افراد آرش میتویی بود که گیتاریست و خواننده خیلی عالی بود. چند سال قبل از اینکه کارمان را با اوهام شروع کنیم، من با آرش کار مشترکی انجام دادم و آلبومی ضبط کردیم که بر اساس شعرهای حافظ بود و ایده‌ای بود که از تمرین‌ها و موزیک زدن‌هایمان درآمده بود. آن پروژه را با آرش انجام دادیم و پروژه نیمه موفقی بود و همان مشکل کشدار خواندن شعر حافظ را داشت اما یک جرقه‌ای در ذهن من زد که این می‌تواند به خاطر کنتراست شعر جالب باشد.

اینکه یک شعری متعلق به هشتصد سال قبل و موزیکی که متعلق به امروز است و در هم آمیختن اینها با تکنولوژی، مثل یک کلاژ جالب بود و دلایل دیگری داشت. به خاطر محدودیت‌هایی که 12 سال پیش وجود داشت و تازه موزیک پاپ در ایران در حال راه افتادن بود و تازه دوستانی مثل آقای خشایار اعتمادی آمده بودند و در این مقطع، اصلاً فضایی نبود که موسیقی راک با آن شعری که من مدنظرم بود، کار کنیم و در آن دوره حتی با شعر حافظ هم نگذاشتند، کار کنیم و طبیعتاً وقتی شعر خودم بود، بدتر هم می‌شد.

یک سری دلایل هنری داشت و یک سری دلایل محدودیت ها داشت. در مورد اینکه گفتید وقتی به این شعرها گوش می‌کنید، تاثیر دارد، صددرصد؛ یعنی اصلاً این گونه نیست که من بتوانم بر روی همه شعرهایم کار کرده‌ام. می‌خوانم و فقط بعضی از این شعرها است که می‌توانم با آنها ارتباط برقرار کنم و بر رویش کار کنم و ناخودآگاه با سلیقه خودم انتخاب‌شان می‌کنم.


این نوع موسیقی راک با ادغام اشعار حافظ با این حال و هوا را به عنوان سبک خودتان می‌دانید و یا اصلاً سبک منحر به فرد خودتان نمی‌دانید و تعصبی روی این سبک ندارید؟

ببینید یک توضیحی درباره این سبک بدهم. شاید برای بعضی‌ها، موزیک زدن یک شغل باشد که از یک دوره‌ای تصمیم بگیرند، خواننده شوند و دلایل کاری داشته باشند اما در مورد این طور نبوده است. موزیک از ده سالگی من شروع شده و پیانو می‌زدم و از پانزده سالگی آهنگ ساختن و ضبط کردن را شروع کردم و در واقع این اسمی که روی گروه می‌بینید (اوهام) از یک برهه‌ای روی این فعالیت‌ها گذاشته شد.

همیشه من داشتم آهنگ می‌ساختم و این ناخودآگاه سبک و سلیقه خودم شده است. چیزی نیست که آگاهانه باشد و این‌گونه من می‌توانم آهنگ بسازم. از قضا در این برهه، این شعر بر روی موزیک‌هایم سوار شده و اسمش اوهام شده است. حال ممکن است اسمش عوض شود. نه تعصبی نیست اما چون این گونه شکل گرفته و خیلی هم طرفدار پیدا کرده و خیلی هم متعصب هستند و می‌گویند عوض نشود، تصمیم گرفتم به همین شکل باشد اما در کنارش در حال انجام فعالیت‌های دیگری هم هستم.


نقدی که همواره به سبک موسیقی‌تان وارد بوده، این است که کار شما لطمه زدن به شعر و موسیقی اصیل ایرانی است و تاکید دارند شعر ایرانی باید با موسیقی ایران باشد و موسیقی انگلیسی نیز برای شعر ایرانی طراحی شده است. نظرتان درباره این نقد به آثارتان چیست؟ در این زمینه مواجهه‌ای با اساتید موسیقی سنتی و دیگر اساتید داشتید؟

من خیلی آدم اهل معاشرت و بودن در محافل و کافه نشینی نیستم. بچه‌ها را می‌شناسم اما ارتباطاتم کم است. خلوت خودم را دارم و ارتباطاتم کاری است و خیلی در این جمع‌ها نرفتم اما خیلی به وسیله ایمیل و طرق مختلف از روز اول به گوشم رسیده که برخی عقیده داشتند من ادبیات را نابود کردم یا اینکه چرا صدای سه تار را این گونه تغییر دادید و یا چرا شعر را اینجوری خواندید. همه اینها بوده و من هیچ وقت هیچ جوابی نداشتم به اینها بدهم، به خاطر اینکه فقط در یک زمینه نبوده و در بقیه زمینه‌ها هم ما این گونه هستیم.

ما به چیزهای قدیمی خیلی سفت می‌چسبیم و رهایشان نمی‌کنیم. سنت‌ها خیلی خوب هستند ولی مجبوریم آنها را به زبان جدیدتر ترجمه کنیم، واگرنه اینها از بین می‌روند. راه نگه داشتن‌شان این نیست که سفت قدیمی نگهشان داریم و باید ترجمه شان کنیم و به زبان جوان‌های امروز بیاوریم و این هنرمندان هستند که باید این ریسک را بکنند. پشت این ریسک، این مشکلات هم هست.

خیلی از این مسائل بوده است؛ حال نمی‌خواهم اسم ببرم که از طرف چه کسی بوده است. از آهنگساز فیلم و خواننده سنتی و تا همکارها و ادم‌های نزدیک خودم پشت سرم حرف می‌زدند. روزهای اولی که این گروه آمده بود، کسی این گروه را نمی‌شناخت و همه می‌گفتند چقدر بد است و حال که به یک جایی رسیده، همه می‌گویند، چقدر خوب است. خیلی نمی‌توانیم روی نظرات برخی از مردم در این زمینه‌ها حساب باز کنیم. من خودم خیلی آروم از کنار این چیزها رد می‌شوم و دنبال این نیستم که چیزی را به کسی ثابت کنم و نظرش را عوض کنم. حرفم را می‌گویم، اگر شد که شد و اگر نشد، فایده‌ای ندارد.


سوای این کشمکش‌ها، خودتان چطور فکر می‌کنید؟ چه میزان با این باور همراهید که شعر سنتی و موسیقی سنتی به هم تعلق دارند و موسیقی مدرن هم به شعر مدرن نزدیک است؟

ببینید، این را در نظر داشته باشید، تمام چیزهایی که روزگاری آمده‌اند و الان به قانون و تئوری تبدیل شده‌اند، یک زمانی در دوره خودشان چیز جدیدی بودند و جلویشان مقاومت شده است و این اشتباه دیده می‌شده است. یک مثال خیلی ساده‌اش همین موسیقی جز است. موسیقی جز از دل موسیقی کلاسیک و از دل موسیقی دوره باخ بیرون آمد. آن دوره که جز آمد، از نظر همه اشتباه بود، چون خلاف همه آن سنت‌ها بود. همان موزیک جز امروز استاندارد شده و یک چیز دیگری با آن می‌سنجد.

همه چیزهای جدید همین جوری است و با قبلی‌ها مقایسه می‌شود. نه، اصلاً دلیل ندارد که آن گونه باشد. در ده سال گذشته حجم بالایی ایمیل دریافت کرده‌ام از بچه‌های که ایرانی‌اند اما در ایران بزرگ نشده‌اند و در آمریکا یا اروپا به دنیا آمده‌اند و اصلاً فارسی بلد نبودند صحبت کنند و از طریق این موزیک توانستم حافظ و ادبیات ایرانی را کشف کنم و خیلی اتفاقات مثبت هم در کنارش بوده است که نمی‌خواهم در جزئیاتش برود و خیلی «منم منم» بشود ولی بدانید خیلی تاثیر مثبت هم داشته است.

جوان‌هایی 15، 16 ساله که شاید حتی در مدرسه هم حاضر نباشند یک شعر حافظ حفظ کنند، ولی به خاطر این موزیک به کنسرت می‌آیند و تمام این اشعار و آهنگ‌ها را حفظ هستند و دارند می‌خوانند. اصلاً ربطی به سبک زندگی اینها ندارد ولی علاقمندشان کرده و یک نتیجه مثبت داشته است و توانسته دختر و پسرهای جوان را جذب موسیقی کند که در آن ساز ایرانی و شعر ایرانی وجود دارد و اینها حاضر شدند در کنار بقیه موزیک‌هایی که گوش می‌کنند به این موزیک گوش کنند.
گروه اوهام در سال ۱۳۷۸ توسط شهرام شعرباف (خواننده و آهنگ‌ساز) به همراه شاهرخ ایزدخواه (گیتار الکتریک) و بابک ریاحی‌پور (گیتار بیس) در تهران تشکیل شد. اولین آلبوم خود نهال حیرت را در تابستان همان سال ضبط کرد و با یک شرکت برای انتشار آن قرداد بست. اما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دادن مجوز به اوهام خودداری کرد.

اوهام که نتوانسته بود برای آلبوم نهال حیرت از وزارت ارشاد مجوز بگیرد، در زمستان ۱۳۷۹ وب‌گاه رسمی خود را راه‌انداخت و تمام آهنگ‌های نهال حیرت را به صورت رایگان در اختیار شنوندگان قرار داد. بدین ترتیب آهنگ‌های اوهام در مدت کوتاهی بین جوانان ایرانی پخش شد و توانست طرفداران بسیاری بدست آورد. اوهام در این مدت همچنان به تلاش‌های خود برای انتشار قانونی آلبوم و نیز اجرای زنده ادامه می‌داد که هیچ کدام به ثمر نرسید.

در زمستان ۱۳۸۰ اوهام توانست اولین اجرای زنده خود را به صورت خصوصی در کلیسای روس ارتودکس تهران برگزار کند، و در آن آلبوم نهال حیرت را به صورت کامل اجرا کرد. اما گروه همچنان از اجرای زنده به صورت رسمی محروم بود. در پاییز ۱۳۸۱ اوهام دو آهنگ جدید خود را با نام‌های «حافظ عاشق است» و «راه عشق» ضبط کرد. این دو آهنگ که به صورت مجموعه‌ای به نام حافظ عاشق است عرضه گردید، آخرین کار گروه با اعضا اولیه خود بود. این دو آهنگ قبل از عید ۱۳۸۲ از طریق وب‌گاه رسمی اوهام عرضه شد.

در اوایل ۱۳۸۲ شاهرخ و بابک هر کدام به دلیلی از گروه جدا شدند و گروه برای مدتی از هم پاشید تا اینکه شهرام پس از اقامت کوتاه خود در کانادا به ایران بازگشت و دوباره گروه را به تنهایی راه‌انداخت. در بهار ۱۳۸۳ شهرام گروهی را تشکیل داد و برای اجرای زنده کارهای خود به شهرهای برلین، هامبورگ و روستوک آلمان سفر کرد. پس از بازگشت به تهران گروه توانست چندین اجرای زنده دیگر داشته باشد که از جمله آن می‌توان به اجرا زنده گروه به مناسبت روز جهانی ایدز (که به صورت خیریه برگزار می‌شد) اشاره کرد.

اواخر ۱۳۸۳ شهرام شروع به ضبط نهایی آهنگ‌هایی کرد که طی دو سال گذشته آماده و ضبط کرده‌بود. در تابستان ۱۳۸۴ توانست آنها را به صورت یک آلبوم به نام آلوده در آورد، و شرکت «بم آهنگ» در کانادا مسئولیت چاپ و پخش آن در آمریکای شمالی و اروپا را بر عهده گرفت. در این آلبوم علاوه بر اشعار حافظ در چهار قطعه از اشعار مولانا استفاده شده بود.

اوهام در ۳۰ مهر ۱۳۸۵ (۲۲ اکتبر ۲۰۰۶) یکی از شرکت‌کنندگان در جشنواره میان‌کهکشانی موسیقی ایرانی در زندام هلند بود. در سال ۱۳۸۸، شهرام شعرباف به مناسبت ده سالگی گروه، آلبومی شامل ۱۵ رمیکس از آهنگ‌های قبلی اوهام را در قالب آلبومی به نام ایهام (E-HUM) منتشر کرد. همچنین قطعه پیر مِی فروش که در سال ۱۳۷۸ در آلبوم نهال حیرت به‌صورت دمو منتشر شده بود به‌طور کامل به‌همراه این آلبوم منتشر شد.

شهرام شعرباف در تابستان سال ۱۳۹۱ و پس از دریافت مجوز فعالیت در ایران تحت نام گروه شهرام شعرباف، قصد داشت بعد از ۱۲ سال با مجوز رسمی وزارت ارشاد در تهران آهنگ‌های اوهام را بر روی صحنه اجرا کند؛ اما این اجرا به دلایل نامعلومی لغو شد و اوهامی‌هایی که بلیط خریده بودند، تنها توانستند در زیرزمین یک استودیویی صدابرداری و در غالب یک اجرای پژوهشی به شنیدن آهنگ‌های اوهام بنشینند اما سرانجام چندی بعد در روزهای آخر تابستان ۱۳۹۱ شهرام شعرباف موفق شد با گروه تازه خود در مجموعه فرهنگی برج آزادی در طی شش اجرا، آهنگ‌های قدیمی گروه اوهام را پس از ۱۳ سال برای نخستین بار به‌طور رسمی در ایران به روی صحنه ببرد که با استقبال طرفداران این گروه مواجه شد.

به دنبال رفع مشکل فعالیت رسمی اوهام در ایران، گروه سال ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ را با اجراهای خود (از جمله در سالن اریکه ایرانیان) سپری کرد. با توجه به اینکه وزارت ارشاد ایران مجوز فعالیت رسمی گروه را به نام "گروه شهرام شعرباف" صادر کرده، گروه اجازه استفاده از نام "اوهام" را در تبلیغات رسمی خود در داخل کشور ندارد.

در بهار سال ۱۳۹۲ شهرام شعرباف ضبط اولین آلبوم رسمی اوهام در ایران را به همراه اعضای جدید گروه که در ۳ سال گذشته با اوهام فعالیت نموده بودند آغاز نمود. ضبط آلبوم از ۲۰ خرداد ۹۲ آغاز شد و تا پایان مهر ۹۲ ادامه داشت و پنجمین آلبوم اوهام و اولین آلبوم رسمی گروه در ایران از سال ۱۳۷۸ تا به امروز به نام "این خرقه بیانداز" ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ در ایران و سراسر جهان منتشر شد.

دوربین «تابناک» در این مدت در پی شهرام شعرباف خواننده و مسئول گروه تلفیقی اوهام بود و حال مستند را از این گروه تماشا می‌کنید که حاوی گفت و گوی «تابناک» با این خواننده است.

پس از دوره‌ای که در ایران فعالیت داشتید، به کانادا رفتید و بازگشتید. بگذارید از اینجا شروع کنیم که چه شد پس از این سالها که به ایران بازگشتید و فعالیت‌های موسیقیایی را در ایران و فضای رسمی موسیقی کشور از سر گرفتید؟

در این ده سال گذشته بار اولی نبود که رفتم و بازگشتم، به خاطر اینکه در این سال‌ها مشکل مجوز وجود داشت و به هر حال ناامید می‌شدم و از ایران می‌رفتیم و دوباره باز می‌گشتم. هربار امیدم را از دست نمی‌دادم، چون دوست داشتم در کشور خودم ایران کار کنم. هر بار برخوردهایی می‌شد که خسته و دل آزرده می‌شدم و می‌رفتم و برمی‌گشتم و هر بار که بر‌می‌گشتم به خاطر این بود که عاشق مملکتم هستم و دوست داشتم اینجا موزیک بزنم، دوست دارم اینجا کار کنم. اینجاست که کار من معنا پیدا می‌کند و چه موزیک بود یا نبود، هر وقت از ایران می‌رفتم، به قدری دلم برای اینجا تنگ می‌شود که نمی‌توانم تحمل کنم؛ مثل گیاهی که از ریشه‌اش از خاک درآورده‌اند.

این بار هم، همین اتفاق افتاد و حقیقتاً خیلی ناامید بازگشتم و فکر نمی‌کردم بشود کاری کرد یا مجوز گرفت و یک سال، یک سال و نیمی بودم و در پی گرفتن مجوز هم نرفتم و کارهای دیگری انجام دادم، تا حدود یک سال پیش بود که به ارشاد رفتم و گفتم یک بار دیگر امتحان کنم و سنگ مفت و گنجشک مفت و خیلی برخورد خوبی شد و کار سریع انجام شد و ثبت شد و بقیه اتفاقات افتاد.


در موسیقی راک خیلی جایگاهی برای ایران نمی‌بینیم یا اگر قطعات راک هم در داخل ضبط می‌شود، چه به لحاظ ملودی و چه به لحاظ تنظیم در سطح بین المللی نیست و توان سبک بودن را هم ندارد. آنچه باعث شده کار شما متفاوت باشد، تلفیق موسیقی غربی با ادبیات کهن فارسی نظیر اشعار حافظ که در اصطلاح WORDS نیست و شعر است. چگونه توانستید این اشعار را به شکلی درآوردید که ماهیت WORDS پیدا کند و در موزیک راک که ریتم تندی دارد، چید؟

اینکه چرا اشعار حافظ انتخاب شده و رویش کار کردم داستان مفصل و دلایل مختلفی دارد اما اصل ماجرا این است که همیشه من خودم نسبت به همه چیز منتقدم و بیشتر چیزهایی که می‌بینم به نظر کلیشه‌ای می‌آید و می‌پرسم که چرا چیزی کلیشه شده و همیشه همان تکرار شده است. همیشه می‌گفتم چرا وقتی می‌خواهند شعرهای کلاسیک حافظ و مولانا را می‌خواهند بخوانند، چرا فقط یک نوع وجود دارد و فقط همان حال حماسی که همیشه بوده و خیلی هم خوب است ولی مشکل این است که نسل‌ها عوض می‌شوند و جوان‌ها می آیند و نمی‌توان با همان ضرب آهنگ، همان حرف‌ها را به آنها منتقل کنیم.

به همین دلیل است که دارد نسلش منقرض می‌شود و کتاب به وسیله‌ای روی طاقچه برای فال گرفتن تبدیل شده است. خواستم ببینم جوری دیگری می‌توان اینها را خواند یا نه. همین طور که گفتید می‌دانستم موزیک راک، موزیک پاپ، ریتم دارد و سریع است و شما نمی‌توانید کلمات را آن‌گونه که سنتی خوانده می‌شود، بکشید. چون موزیک مورد علاقه خودم، موزیک راک بود و موزیکی که جوان‌ها هم دوست داشتند، راک بود، می‌دیدم که این ریتم باید بتواند درشت شود تا با آن شعر بتواند هماهنگ شود.

خیلی از بچه‌ها بودند که در همان دوره با موزیک راک همین اشعار را کار کردند ولی شاید سبک خواندن‌هایشان همان گونه قدیمی بود. اینکه چگونه این اتفاق افتاد را نمی‌توانم بگویم، چون مثل ساخته شدن موزیک و سایر اجزایش، یک اتفاق غیرارادی احساسی است که از درونتان می‌آید ولی به هر حال یک مقدار بالانس کردن ریتم این دو (شعر کلاسیک و موسیقی راک) سخت بود ولی خب، جوابش را هم داد و یک اثر خاصی از آب درآمد.


در خصوص استفاده از اشعار حافظ بیشتر توضیح می‌دهید؟ چرا مولانا نه چرا سعدی نه و یا چرا اصلاً عبید زاکانی نه؟ درست است که اشعار حافظ ویژگی‌های خاص خودش را دارد و بالاخره محبوبیت خاص خودش را دارد و آنقدری که مردم به حافظ گرایش دارند، مولوی عمومیت ندارد. با این حال می‌خواهم بدانم دلایل خودتان چه بود که دست روی اشعار حافظ گذاشتید و بیشتر تمرکزتان بر روی اشعار حافظ بوده است؟ به جز این بحث، دوست دارم بدانم که مفاهیم مطرح شده در اشعار، در تنظیم آثارتان به لحاظ مفهومی برای به اوج و فرود بردن موسیقی مورد توجه قرار می‌گیرد؟

برای پاسخ باید یک مقدار به عقب بازگردیم و به بچه‌هایی بازمی‌گردد که شاید آنها را نشناسیم. یکی از این افراد آرش میتویی بود که گیتاریست و خواننده خیلی عالی بود. چند سال قبل از اینکه کارمان را با اوهام شروع کنیم، من با آرش کار مشترکی انجام دادم و آلبومی ضبط کردیم که بر اساس شعرهای حافظ بود و ایده‌ای بود که از تمرین‌ها و موزیک زدن‌هایمان درآمده بود. آن پروژه را با آرش انجام دادیم و پروژه نیمه موفقی بود و همان مشکل کشدار خواندن شعر حافظ را داشت اما یک جرقه‌ای در ذهن من زد که این می‌تواند به خاطر کنتراست شعر جالب باشد.

اینکه یک شعری متعلق به هشتصد سال قبل و موزیکی که متعلق به امروز است و در هم آمیختن اینها با تکنولوژی، مثل یک کلاژ جالب بود و دلایل دیگری داشت. به خاطر محدودیت‌هایی که 12 سال پیش وجود داشت و تازه موزیک پاپ در ایران در حال راه افتادن بود و تازه دوستانی مثل آقای خشایار اعتمادی آمده بودند و در این مقطع، اصلاً فضایی نبود که موسیقی راک با آن شعری که من مدنظرم بود، کار کنیم و در آن دوره حتی با شعر حافظ هم نگذاشتند، کار کنیم و طبیعتاً وقتی شعر خودم بود، بدتر هم می‌شد.

یک سری دلایل هنری داشت و یک سری دلایل محدودیت ها داشت. در مورد اینکه گفتید وقتی به این شعرها گوش می‌کنید، تاثیر دارد، صددرصد؛ یعنی اصلاً این گونه نیست که من بتوانم بر روی همه شعرهایم کار کرده‌ام. می‌خوانم و فقط بعضی از این شعرها است که می‌توانم با آنها ارتباط برقرار کنم و بر رویش کار کنم و ناخودآگاه با سلیقه خودم انتخاب‌شان می‌کنم.


این نوع موسیقی راک با ادغام اشعار حافظ با این حال و هوا را به عنوان سبک خودتان می‌دانید و یا اصلاً سبک منحر به فرد خودتان نمی‌دانید و تعصبی روی این سبک ندارید؟

ببینید یک توضیحی درباره این سبک بدهم. شاید برای بعضی‌ها، موزیک زدن یک شغل باشد که از یک دوره‌ای تصمیم بگیرند، خواننده شوند و دلایل کاری داشته باشند اما در مورد این طور نبوده است. موزیک از ده سالگی من شروع شده و پیانو می‌زدم و از پانزده سالگی آهنگ ساختن و ضبط کردن را شروع کردم و در واقع این اسمی که روی گروه می‌بینید (اوهام) از یک برهه‌ای روی این فعالیت‌ها گذاشته شد.

همیشه من داشتم آهنگ می‌ساختم و این ناخودآگاه سبک و سلیقه خودم شده است. چیزی نیست که آگاهانه باشد و این‌گونه من می‌توانم آهنگ بسازم. از قضا در این برهه، این شعر بر روی موزیک‌هایم سوار شده و اسمش اوهام شده است. حال ممکن است اسمش عوض شود. نه تعصبی نیست اما چون این گونه شکل گرفته و خیلی هم طرفدار پیدا کرده و خیلی هم متعصب هستند و می‌گویند عوض نشود، تصمیم گرفتم به همین شکل باشد اما در کنارش در حال انجام فعالیت‌های دیگری هم هستم.


نقدی که همواره به سبک موسیقی‌تان وارد بوده، این است که کار شما لطمه زدن به شعر و موسیقی اصیل ایرانی است و تاکید دارند شعر ایرانی باید با موسیقی ایران باشد و موسیقی انگلیسی نیز برای شعر ایرانی طراحی شده است. نظرتان درباره این نقد به آثارتان چیست؟ در این زمینه مواجهه‌ای با اساتید موسیقی سنتی و دیگر اساتید داشتید؟

من خیلی آدم اهل معاشرت و بودن در محافل و کافه نشینی نیستم. بچه‌ها را می‌شناسم اما ارتباطاتم کم است. خلوت خودم را دارم و ارتباطاتم کاری است و خیلی در این جمع‌ها نرفتم اما خیلی به وسیله ایمیل و طرق مختلف از روز اول به گوشم رسیده که برخی عقیده داشتند من ادبیات را نابود کردم یا اینکه چرا صدای سه تار را این گونه تغییر دادید و یا چرا شعر را اینجوری خواندید. همه اینها بوده و من هیچ وقت هیچ جوابی نداشتم به اینها بدهم، به خاطر اینکه فقط در یک زمینه نبوده و در بقیه زمینه‌ها هم ما این گونه هستیم.

ما به چیزهای قدیمی خیلی سفت می‌چسبیم و رهایشان نمی‌کنیم. سنت‌ها خیلی خوب هستند ولی مجبوریم آنها را به زبان جدیدتر ترجمه کنیم، واگرنه اینها از بین می‌روند. راه نگه داشتن‌شان این نیست که سفت قدیمی نگهشان داریم و باید ترجمه شان کنیم و به زبان جوان‌های امروز بیاوریم و این هنرمندان هستند که باید این ریسک را بکنند. پشت این ریسک، این مشکلات هم هست.

خیلی از این مسائل بوده است؛ حال نمی‌خواهم اسم ببرم که از طرف چه کسی بوده است. از آهنگساز فیلم و خواننده سنتی و تا همکارها و ادم‌های نزدیک خودم پشت سرم حرف می‌زدند. روزهای اولی که این گروه آمده بود، کسی این گروه را نمی‌شناخت و همه می‌گفتند چقدر بد است و حال که به یک جایی رسیده، همه می‌گویند، چقدر خوب است. خیلی نمی‌توانیم روی نظرات برخی از مردم در این زمینه‌ها حساب باز کنیم. من خودم خیلی آروم از کنار این چیزها رد می‌شوم و دنبال این نیستم که چیزی را به کسی ثابت کنم و نظرش را عوض کنم. حرفم را می‌گویم، اگر شد که شد و اگر نشد، فایده‌ای ندارد.


سوای این کشمکش‌ها، خودتان چطور فکر می‌کنید؟ چه میزان با این باور همراهید که شعر سنتی و موسیقی سنتی به هم تعلق دارند و موسیقی مدرن هم به شعر مدرن نزدیک است؟

ببینید، این را در نظر داشته باشید، تمام چیزهایی که روزگاری آمده‌اند و الان به قانون و تئوری تبدیل شده‌اند، یک زمانی در دوره خودشان چیز جدیدی بودند و جلویشان مقاومت شده است و این اشتباه دیده می‌شده است. یک مثال خیلی ساده‌اش همین موسیقی جز است. موسیقی جز از دل موسیقی کلاسیک و از دل موسیقی دوره باخ بیرون آمد. آن دوره که جز آمد، از نظر همه اشتباه بود، چون خلاف همه آن سنت‌ها بود. همان موزیک جز امروز استاندارد شده و یک چیز دیگری با آن می‌سنجد.

همه چیزهای جدید همین جوری است و با قبلی‌ها مقایسه می‌شود. نه، اصلاً دلیل ندارد که آن گونه باشد. در ده سال گذشته حجم بالایی ایمیل دریافت کرده‌ام از بچه‌های که ایرانی‌اند اما در ایران بزرگ نشده‌اند و در آمریکا یا اروپا به دنیا آمده‌اند و اصلاً فارسی بلد نبودند صحبت کنند و از طریق این موزیک توانستم حافظ و ادبیات ایرانی را کشف کنم و خیلی اتفاقات مثبت هم در کنارش بوده است که نمی‌خواهم در جزئیاتش برود و خیلی «منم منم» بشود ولی بدانید خیلی تاثیر مثبت هم داشته است.

جوان‌هایی 15، 16 ساله که شاید حتی در مدرسه هم حاضر نباشند یک شعر حافظ حفظ کنند، ولی به خاطر این موزیک به کنسرت می‌آیند و تمام این اشعار و آهنگ‌ها را حفظ هستند و دارند می‌خوانند. اصلاً ربطی به سبک زندگی اینها ندارد ولی علاقمندشان کرده و یک نتیجه مثبت داشته است و توانسته دختر و پسرهای جوان را جذب موسیقی کند که در آن ساز ایرانی و شعر ایرانی وجود دارد و اینها حاضر شدند در کنار بقیه موزیک‌هایی که گوش می‌کنند به این موزیک گوش کنند.

Re: Now Music!

توسط اوثولولو در 7 بهمن 1393, 01:12


ترانه ای از آلبوم نیتیو... سولجرز:

Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا خیلی نگران بودم
Dreaming about the things that we could be
به چیزایی که ما می تونستیم باشیم فکر می کردم
But baby, I've been, I've been playing hard,
ولی عزیزم، من سخت تلاش می کردم
Sitting, no more counting dollars
و به نظرم نشستن و دلار شمردن
We’ll be counting stars, yeah we’ll be counting stars
مثل شمردن ستاره ها نمیشه

I see this life like a swinging vine
این زندگی رو مثل یه شاخه درخت مو می بینم که داره تاب می خوره
Swing my heart across the line
که قلبمو به تپش در میاره
In my face is flashing signs
نشونه هایی تو صورتم هست
Seek it out and you shall find
بگرد دنبالشون پیدا می کنی
Oh, but I'm not that old
ولی اونقدرا هم پیر نیستم
Young, but I'm not that bold
جوونم، ولی اونقدرا هم گستاخ نیستم
I don't think the world is sold
فکر نمی کنم دنیا رو فروخته باشن
I'm just doing what we're told
من فقط دارم کاری رو که بهمون گفتن انجام میدم

I feel something so right
خیلی احساس خوبی دارم
Doing the wrong thing
وقتی کاری که دارم انجام میدم اشتباهه
I feel something so wrong
احساس می کنم که اشتباهه
Doing the right thing
وقتی کاری که دارم انجام میدم درسته

I could lie, could lie, could lie
می تونستم دروغ بگم
Everything that kills me makes me feel alive
همه ی چیزایی که منو می کشن اتفاقا باعث زنده شدنم میشن

Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا خیلی نگران بودم
Dreaming about the things that we could be
به چیزایی که ما می تونستیم باشیم فکر می کردم
But baby, I've been, I've been playing hard,
ولی عزیزم، من سخت تلاش می کردم
Sitting, no more counting dollars
و به نظرم نشستن و دلار شمردن
We’ll be counting stars
مثل شمردن ستاره ها نمیشه

Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا خیلی نگران بودم
Dreaming about the things that we could be
به چیزایی که ما می تونستیم باشیم فکر می کردم
But baby, I've been, I've been playing hard,
ولی عزیزم، من سخت تلاش می کردم
Sitting, no more counting dollars
و به نظرم نشستن و دلار شمردن
We’ll be, we’ll be counting stars
مثل شمردن ستاره ها نمیشه

I feel the love and I feel it burn
این عشق رو احساس می کنم و احساس می کنم که جریان داره
Down this river, every turn
تو رودخونه ی زندگی
Hope is a four-letter word
امید یه کلمه ی چهار حرفیه
Make that money, watch it burn
پول دربیار بعد نگاه کن که دور انداخته میشه
Oh, but I'm not that old
ولی من اونقدرا هم پیر نیستم
Young, but I'm not that bold
جوونم، ولی اونقدرا هم گستاخ نیستم
I don't think the world is sold
فکر نمی کنم که دنیا رو فروخته باشن
I'm just doing what we're told
من فقط دارم کاری رو انجام میدم که بهمون گفته شده
I feel something so wrong
احساس می کنم اشتباهه
Doing the right thing
وقتی دارم کار درست رو انجام میدم
I could lie, could lie, could lie
می تونستم دروغ بگم
Everything that downs me makes me wanna fly
همه ی چیزایی که منو غرق می کنن اتفاقا باعث میشن من بخوام پرواز کنم

Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا خیلی نگران بودم
Dreaming about the things that we could be
به چیزایی که ما می تونستیم باشیم فکر می کردم
But baby, I've been, I've been playing hard,
ولی عزیزم، من سخت تلاش می کردم
Sitting, no more counting dollars
و به نظرم نشستن و دلار شمردن
We’ll be counting stars
مثل شمردن ستاره ها نمیشه

Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا خیلی نگران بودم
Dreaming about the things that we could be
به چیزایی که ما می تونستیم باشیم فکر می کردم
But baby, I've been, I've been playing hard,
ولی عزیزم، من سخت تلاش می کردم
Sitting, no more counting dollars
و به نظرم نشستن و دلار شمردن
We’ll be, will be counting stars
مثل شمردن ستاره ها نمیشه

Take that money
این پولو بگیر
Watch it burn
بسوزون
Sing in the river
تو رودخونه آهنگ بخون
The lessons are learnt
درسامونو یاد گرفتیم

Take that money
این پولو بگیر
Watch it burn
بسوزون
Sing in the river
تو رودخونه آهنگ بخون
The lessons are learnt
که درسامونو یاد گرفتیم

Take that money
این پولو بگیر
Watch it burn
بسوزون
Sing in the river
تو رودخونه آهنگ بخون
The lessons are learnt
که درسامونو یاد گرفتیم

Take that money
این پولو بگیر
Watch it burn
بسوزون
Sing in the river
تو رودخونه آهنگ بخون
The lessons are learnt
که درسامونو یاد گرفتیم

Everything that kills me makes feel alive
همه ی چیزایی که منو می کشن اتفاقا زنده شدنم میشن

Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا خیلی نگران بودم
Dreaming about the things that we could be
به چیزایی که ما می تونستیم باشیم فکر می کردم
But baby, I've been, I've been playing hard,
ولی عزیزم، من سخت تلاش می کردم
Sitting, no more counting dollars
و به نظرم نشستن و دلار شمردن
We’ll be, we’ll be counting stars
مثل شمردن ستاره ها نمیشه

Take that money
این پولو بگیر
Watch it burn
بسوزون
Sing in the river
تو رودخونه آهنگ بخون
The lessons are learnt
که درسامونو یاد گرفتیم

Take that money
این پولو بگیر
Watch it burn
بسوزون
Sing in the river
تو رودخونه آهنگ بخون
The lessons are learnt
که درسامونو یاد گرفتیم

11 پستصفحه 1 از 2
1, 2
انتقال به
cron